دوره و شماره: دوره 4، شماره 2، اسفند 1393، صفحه 1-145 
تعداد مقالات: 9

نشانه‌شناسی تجربه‌های دینی در متون نثر عرفانی

صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jpl.2015.54148

تیمور مالمیر، هادی دهقانی یزدلی

چکیده نظر به اهمّیّت رمزپردازی روایت‌های عرفانی و لزوم تفسیر آنها برای درک متن و حصول کارکردهای روایی آن، در مقالۀ حاضر، روایت‌های سه اثر اصیل و تأثیرگذار کشف‌المحجوب و ترجمۀ رسالۀ قشیریّه و تذکرةالاولیا نشانه‌شناسی شده است. یکی از شیوه‌های کارآمد نشانه‌شناسیِ متناسب با روایت‌های عرفانی، روش چارلز پیرس است. با توجّه به اهمّیّتی که پیرس برای تعبیر و تفسیر قائل است و بر کارکرد ارجاعی نشانه‌ها تأکید می‌کند، نشانه‌های تجربۀ دینی روایت‌ها در سه اثر مذکور به روش پیرس بررسی شده است. نشانه‌های تجربۀ دینی روایت‌ها در دو دستۀ طربناکی و هیبتناکی جای می‌گیرند. تجربۀ طربناکی، حاصل مواجهۀ «من و تویی» با امر قدسی است و سرشار از شور و شادی. تجربۀ هیبتناکی در مواجهۀ «ما و تویی» با امر قدسی روی می‌دهد و لبریز از هراس و حیرانی است. نتیجۀ این پژوهش نشان می‌دهد بسیاری از نشانه‌ها چندلایه است و کارکرد ارجاعی دارد؛ روساخت‌های متعدّد نیز در افق‌های فرهنگی مختلف، ابزاری برای انتقال و انعکاس احساس و تجربۀ امر قدسی و تجربۀ دینی است.

نقد و تحلیل نظریّۀ ولایت عرفانی از منظر شیخ احمد سِرهِندی

صفحه 21-40

https://doi.org/10.22059/jpl.2015.54149

مهدی شریفیان، میثم احمدی

چکیده مفهوم ولایت در نظام و ساختار اندیشۀ صوفیانه، همواره یکی از اصلی‌ترین بن‌مایه‌های فکری این بنای برین بوده است. با اندکی تأمّل در تاریخ تصوّف درمی‌یابیم که هر چه از سال‌های نخستین تولّد تصوّف به عنوان یک نظام عقیدتی و فکریْ بیشتر گذشته، بر فربهی و فزونی این معنا افزوده شده است. این گستردگی پس از ابن‌عربی به جایی رسید که عرصه را بر دیگر مفاهیم محوری در این نظام معنوی تنگ کرد. اندک اندک فزون‌طلبی نظریّۀ ولایت کار را به جایی کشاند که آن را بر نبوّت ترجیح دادند و بر صدر معارف نهانگرایان نشاندند تا اینکه در قرن دهم، شیخ احمد سرهندی با پشتوانۀ دانش عقلی و نقلی و بینش کشفی و شهودی خویش، ضمن نقد نظریّات گذشته، تعاریف تازه‌ای از ولایت و نبوّت عرضه کرد که در تاریخ طایفۀ متصوّفه بی‌سابقه بود. او در عین حال که معنای نبوّت را از ولایت برتر می‌دانست، از پرورش نظریّۀ ولایت غافل نماند و مراتب تازه‌ای در ولایت، تعریف و تبیین کرد. این مقاله می‌کوشد تا به شیوۀ تحلیلی ـ توصیفی و به اختصار، مبانی نظری عقاید وی را در باب منازل سلوک، ولایت و نبوّت، و حقیقتِ شریعت بررسی کند.
 

یک ممدوح ناشناختۀ خاقانی و نکته‌ای مهمّ دربارۀ نسخۀ لندن

صفحه 41-60

https://doi.org/10.22059/jpl.2015.54150

محمد رضا ترکی

چکیده دربارۀ جزئیّات سوانح عمر خاقانی و روابط او با دربارها و حاکمان روزگارش، تحقیقات کاملی صورت نگرفته و سیمای برخی از ممدوحان او در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. بی‌شکّ بدون شناخت بایستۀ موقعیّت زمانی و اشارات تاریخی سروده‌های این شاعر بزرگ قرن ششم و شناخت هویّت ممدوحان وی، نمی‌توان درک دقیقی از بسیاری از ابیات و سروده‌های او داشت و حتّی به تصحیح علمی و دقیق سروده‌هایش نائل آمد. یکی از قصاید مشهور خاقانی، سروده‌ای است با ردیف «نماید» که آن را می‌توان اختصاراً «قصیدۀ نماید» یا «شاهد جان» نامید. درمورد اینکه ممدوح این قصیده کیست و نیز تعداد ممدوحان آن، اختلاف نظر جدّی در میان دست‌نوشته‌های دیوان و صاحب‌نظران وجود دارد. نویسنده در مقالۀ خود کوشیده است از رهگذر اسناد تاریخی موجود و با توجّه به نقد و تحلیل دیدگاه‌های خاقانی‌شناسان روزگار، این ابهام تاریخی را برطرف سازد. ضمناً با بررسی نسخه‌های مختلف دیوان خاقانی که مورد نظر مرحوم سجّادی در تصحیح این دیوان بوده و چند نسخۀ دیگر، ثابت کرده که این ابهام و اختلاف نظرهای پدیدآمده پیرامون ممدوح این قصیده، ناشی از اشکالی اساسی در نسخۀ بریتیش میوزیوم ـ نسخۀ اساس چاپ سجّادی ـ از دیوان خاقانی است.
 
 

تمثیل‌ها و برخی مضامین مشترک مثنوی و حدیقه

صفحه 61-80

https://doi.org/10.22059/jpl.2015.54151

علیرضا حاجیان نژاد، سرور رباط‌جزی، طاهره خیری

چکیده قرن شش و هفت هجری، از دوره‌های بسیار درخشان زبان و ادبیّات فارسی، به‌ویژه در حوزۀ شعر عرفانی است که ظهور و تکامل و اوج آن به دست سه تن از شاعران بزرگ عارف ایرانی ـ اسلامی (سنایی، عطّار، مولوی) رقم می‌خورد. درک و احساس نزدیک به هم در این سه تن دربارۀ خدا و جهان و... منظومۀ فکری واحدی را تشکیل می‌دهد تا جایی که درک و فهم آثار هر یک از این سه فرد، منوط به فهم آثار دیگری است با رنگ و تشخّص ویژۀ هر یک از این سه تن. در مقالۀ حاضر، با تکیه بر مثنوی مولانا و حدیقه‌ی سنایی، در حدّ گنجایش مقاله، به نمونه‌هایی از پیوستگی‌ها و اقتباس‌های مولانا از اندیشه و آثار و تمثیل‌های سنایی در حدیقه اشاره شده است. مولوی نه‌تنها در اندیشه، بلکه در شیوۀ بیان مطلب نیز در بسیاری موارد از سنایی الهام گرفته است. در این باره هم تقدّم فضل از سنایی و تعالی از مولوی است. مولوی، دقایق و غوامض و رموز سلوک عرفانی را با زبان مردم‌پسند و بسیار اقناعی بیان می‌کند و زبان سنایی در حدیقه فارغ از فخامت ادبی، ویژگی‌های خاصّ خود را دارد.

نکته‌ای چند دربارۀ تحوّل شکلی و معنایی ساقی‌نامه‌ها (با تأکید بر تذکرۀ میخانه)

صفحه 81-99

https://doi.org/10.22059/jpl.2015.54167

سیّد مرتضی میرهاشمی

چکیده یکی از موضوعات شعری در ادب فارسی، ساقی‌نامه‌سرایی است. این موضوع ادبی که با نظامی گنجوی و چه‌بسا با الهام گرفتن وی از اشعار موسوم به خمریّات ـ که البتّه پیش‌تر سابقه‌ای هم داشته است ـ پدید آمد، پس از نظامی مورد توجّه گویندگان مختلف در اعصار گوناگون قرار گرفت و در عین حال دچار تغییرات و تحوّلاتی شد. بررسی و مطالعه دربارۀ این تحوّلات که آن را می‌توان به سه بخشِ تحوّل در قالب (استفاده از بعضی قالب‌های دیگر چون ترجیع‌بند و ترکیب‌بند)، تحوّل در معنا (گنجاندن موضوعات دیگر در ساقی‌نامه‌ها که پیش‌تر سابقه ای نداشت)، تحوّل در تصاویر و تعابیر شاعرانه (ساختن تعابیر و تصاویر تازه به‌خصوص برای میِ معهود در ساقی‌نامه‌ها) تقسیم کرد؛ موضوعی که در این مقاله بدان پرداخته شده است. تلاش ذهنی گویندگان ادوار مختلف در ایجاد این تحوّلاتْ کمابیش مشهود است، امّا در این میان، تنوّع‌جویی برخی از شاعران عصر صفوی، آب‌ورنگ دیگری دارد که بی‌تردید حاصل تأثیرپذیری از سبک شعری تازه (سبک اصفهانی یا هندی) آن عصر است.
 
 

کمینه‌‌گرایی در خرده‌‌حکایت‌‌های تذکرةالأولیا: استراتژی زیبایی‌شناختی

صفحه 101-113

https://doi.org/10.22059/jpl.2015.54168

ابراهیم سلیمی‌کوچی، نیکو قاسمی اصفهانی

چکیده اوضاع اجتماعی و نیاز‌‌های فرهنگی موجود در اوایل دهۀ هفتاد میلادی، زمینه‌‌ساز شکل‌‌گیری جنبشی به نام «کمینه‌‌گرایی» شد که اندک‌اندک در حوزه‌‌های گوناگون هنر و ادبیّات تجّلی یافت. «داستانک» یا «داستان کوتاهِ کوتاه» از نمونه‌های برجستۀ این رویکرد در ادبیّات داستانی است. هر چند پیشینۀ شکل‌‌گیری این نوع ادبی را عموماً به غرب نسبت داده‌‌اند، بسیاری از نویسندگان آثار ادبی مشرق‌زمین و به‌ویژه ادبیّات فارسی، از روزگاران پیشین از این نگرش در آثار خویش بهره برده‌‌اند. از این رو نمونه‌‌های فراوانی از آثار کمینه‌‌گرا در متون کهن ادبیّات فارسی وجود دارد. برای نمونه، تذکرةالأولیا حاوی حکایات و خرده‌‌حکایات متعدّدی است که برای بیان مفاهیم مورد نظر نویسنده به عامّۀ مردم، با زبانی موجز و ساده و گویا، به رشتۀ تحریر در‌‌آمده ‌‌‌‌است، به گونه‌‌ای که می‌‌توان حضور مؤلّفه‌های کمینه‌‌گرایانه در متن را از ویژگی‌‌های برجستۀ این کتاب تعلیمی دانست. نویسندگان مقاله، از یک ‌‌سو درصدد کاربست شاخصه‌‌های متون کمینه‌‌گرا به پاره‌‌ای از حکایات کتاب تذکرةالأولیا و سنجش آنها از منظر ویژگی‌‌های ساختمند نوع ادبی داستانک هستند، و از سوی دیگر، به چرایی بهره‌‌مندی عطّار از این رویکرد مدرن ادبی پاسخ‌ گفته‌اند.
 

قصیده‌ای از ابوالمعالی نصراالله منشی

صفحه 115-124

https://doi.org/10.22059/jpl.2015.54172

امید سُروری

چکیده از زندگی ابوالمعالی نصراالله منشی و آثارش اطّلاع زیادی به دست ما نرسیده و یگانه اثر شناخته‌شده‌اش ترجمۀ کلیله و دمنه است. امّا وی علاوه بر این کتاب، شعر نیز می‌سروده و در لباب‌الالباب سه رباعی از او آمده است. همچنین در ترجمۀ کلیله و دمنه، دو بیت از قصیدۀ عربیِ وی که در مدح بهرامشاه بوده، دیده می‌شود که مدرک دیگری بر سعی او در شاعری است؛ ولی در منابع دیگر، تا کنون شعری از نصراالله منشی گزارش نشده است. در مقالۀ حاضر، بر اساس مدرکی تازه، قصیده‌ای از وی معرّفی می‌شود که پیش از این به غلط به چهار نفر دیگر نسبت داده شده است.
 
واژه‌های کلیدی: نصراالله منشی، منوچهری دامغانی، برهانی سمرقندی، امیر معزّی، حسن متکلّم، سفینۀ ترمذ.

بررسی نقشِ گونه‌های ایهام در تکثّر معانی واژگان دیوان همام تبریزی

صفحه 125-142

https://doi.org/10.22059/jpl.2015.54175

فاضل عبّاس‌زاده

چکیده ایهام یکی از ترفندهای زیبایی‌شناسی است که موجب گیرایی کلام و غافلگیری و اعجاب خواننده، و نیز لذّت در کشف پس از درنگ‌آفرینی در پذیرش معنا و تکثّر لایه‌های معانی کلام می‌شود. در پژوهش حاضر، شانزده مورد از گونه‌های ایهامی ـ که به نوعی به توسّع دایرۀ معانی واژگان (دیوان همام) در محور همنشینی کلام می‌انجامد ـ طیّ 36 بیت بررسی شده و تکثّر معانی و مفاهیم اتّساعی واژگان شرح شده است. نویسنده در مقالۀ خویش به این نتیجه رسیده که دیوان همام تبریزی، مملوّ از انواع ایهام‌های شاعرانه و بلاغی است که شاعر با استفادۀ بهینه از انواع متنوّع این شگرد هنری، افق‌های زیبایی‌شناسانۀ بدیعی را در کلامش نقش بسته و در تکثّر و توسعۀ معنای سخن، دروازۀ تفسیر و تأویل را به روی خواننده گشوده است، به نحوی که گاهی کلامش، از دیدگاه معنی‌شناسی، ذوالوجوه و حجمی است.
 

ویژگی‌های زبانی شعر سهراب سپهری

صفحه 145-161

https://doi.org/10.22059/jpl.2015.54178

جواد صمدی پور

چکیده در این پژوهش، به شیوۀ توصیفی ـ تحلیلی، جنبه‌های خاصّ واژگان و توسّعاً زبان سهراب سپهری کاویده شده است؛ از جمله بررسی واژگان از دیدگاه نوع و ساختمان با تأکید بر نوآوری و ابداع، انحراف صفت مانند سکوت سبز چمنزار، بررسی واژگان آرکائیک، واژه‌گردانی یا تغییر طبقۀ دستوری واژه شامل صفت‌گردانی مانند سیاهِ پردۀ توری و اسم‌گردانی‌ مانند سرپنجه‌های سیم و قیدگردانی مانند با بدنی از همیشه‌های جراحت، بررسی ترکیب‌های ابداعی وصفی و اضافی. در این پژوهش نشان داده می‌شود که سپهری در زمینۀ واژه‌سازی و در نهایت غنی‌سازی زبان، سهم درخور توجّهی دارد.