دوره و شماره: دوره 6، شماره 2 - شماره پیاپی 18، اسفند 1395، صفحه 1-196 
تعداد مقالات: 11

تغزل عربی متن پنهان تغزل فارسی

صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jpl.2017.61909

حبیب الله عباسی، سید مرتضی میرهاشمی، عفت نقابی، زهرا سعادتی نیا

چکیده هیچ متنی خودبسنده نیست. هر متن در آن واحد هم بینامتنی از متون پیشین و هم بینامتنی برای متون پسین خواهد بود. بینامتنیّت ازجمله رویکردهای نوینی است که در کشف ارتباط میان متون نقش مهمی ایفا می­کند. تغزل، به­عنوان مقدمة ورود به قصیده، جولانگاه هنرنمایی و بیان غنایی است. تغزل فارسی متنی خودبسنده نیست، بلکه به همان میزان که برای غزل بینامتن محسوب می­شود، خود بینامتنی از متون پیشین است. مقدمات قصاید عربی یکی از بینامتن­های برجستة تغزل فارسی است. تغزل فارسی نه تنها در فرم، که در محتوا نیز از بینامتن­های شعر عرب تأثیر پذیرفته است. در این پژوهش با رویکردی ترامتنی به تغزل­های فارسی، به بازکاوی متن پنهان آن پرداخته­ایم. تغزل­های فارسی در دو شکل صریح و ضمنی با پیش­متن خود رابطه دارد. بیش­متن تغزل با پیش­متن خود همچنین رابطة همان­گونگی و تراگونگی نیز برقرارمی­کند.

طرز انوری در غزل‌ها و رباعی‌ها، با تکیه بر ویژگی‌های نحوی کلام

صفحه 21-40

https://doi.org/10.22059/jpl.2017.61911

محمدرضا ترکی، سمیه رجبی

چکیده بسیاری از صاحب‌نظران انوری را در غزل مبدع طریقه‌ای نو دانسته‌ و او را پیشرو و آغازگر راهی خوانده‌اند که در عاشقانه‌های سعدی به اوج می‌رسد، امّا پژوهندگان زبان در بحث از این ابداع به مسائل نحوی کلام کمتر پرداخته‌اند. هدف این مقاله دستیابی به درک و دریافتی سبک‌شناسانه از نحو غزلیّات و رباعی‌های انوری است؛ چراکه اساساً با واکاوی ویژگی‌های نحوی زبان اوست که می‌توان دلایل سبک‌ساز­بودن وی را توضیح داد؛ شاعری که بر نبوغی زبانی دست دارد و از رفتاری که با زبان در پیش گرفته، آگاه است. در این بررسی‌ها خواهیم دید که بسامد فراوان وجه فعلی «گفتن» و ترکیب‌های کنایی، به‌کارگیری بیش از دو فعل در یک بیت، پیوستگی معنایی دو مصراع، پنهان­کردن عنصر تکرار با بازی‌های نحوی و بهره‌گیری از امکان تنوع ساخت در زبان، از عناصر مسلط و سبک‌ساز در غزلیّات و رباعی‌های انوری است و نیز خواهیم دید که شاعر چگونه با نحوة استفاده از حروف اضافه درجهت شکل‌گیری فردیّت مستقل سبکی گام برمی‌دارد و این نخستین گام، برای نخستین­بار، همان بارقه‌ای است که این استفادة شگفت را در غزلیّات نابغه‌ای چون سعدی شعله‌ور می‌سازد.

گویندگان ناشناس در نوبت ثالثه کشف الاسرار

صفحه 41-56

https://doi.org/10.22059/jpl.2017.61912

مریم مشرف، بهدخت نژادحقیقی

چکیده نوبت ثالثة تفسیر کشف­الاسرار مجموعه­ای از اقوال صوفیّه در تفسیر قرآن است. بسیاری از این سخنان به «پیر طریقت» یا عناوین کلی و نامشخص دیگر نسبت داده شده­اند. پیش از این تصور می­شد که پیر طریقت، فرد مشخصی است که احتمالاً پیرِ معنویِ میبدی هم بوده است. مسجع­بودن برخی از این عباراتِ منسوب به پیر طریقت هم این ظن را تقویت می­کرد که این عنوان، همه­جا به خواجه­عبدالله انصاری برمی­گردد تا آنجا که برخی به دنبال استخراج تفسیر خواجه عبدالله از میان تفسیر میبدی و تخمین حجمِ احتمالیِ آن بوده­اند. بعدتر این فرضیه مطرح شد که این پیر طریقت­ها به فرد خاصی برنمی­گردد و گویندگان مختلفی دارد. این مقاله هویّت برخی از این گویندگان مجهول را شناسایی می­کند و  پیشینة آن اقوال را در منابعِ پیش از میبدی پی­می­گیرد. با بررسیِ آمار گویندگانِ ناشناس در نوبت سوم، فرضیة دیگری هم در این باب مطرح می­شود که ممکن است اساساً بسیاری از این پیر طریقت­­ها هیچ منبع و مرجعِ مشخصی نداشته باشند و احتمالاً خودِ میبدی این عنوان را به بسیاری از عبارت­ها که الگوی مشخصی هم دارند، افزوده­ است.

تعامل مولوی با مخاطب در فیه‌ما‌فیه و مکتوبات

صفحه 57-74

https://doi.org/10.22059/jpl.2017.61913

مصطفی موسوی، سیاوش گودرزی

چکیده هر سخن در بافتی برون‌متنی پدیدار می‌شود که زبان‌شناسان نقش‌گرا به آن «بافت موقعیّت» می‌گویند و در بلاغت اسلامی آن را «اقتضای حال» نامیده‌اند. در نگاه نقش‌گرایان، کسانی که در کنش دوسویۀ سخن‌گفتن دخیل‌اند (گوینده و مخاطبان)، بخشی از بافت موقعیّت هستند. مؤلف سخن خود را خطاب به مخاطب می‌گوید؛ حال هم می‌تواند با او گفت­وگو کند و او را نیز به‌گونه‌ای در کلام شرکت دهد، نظر خود را بگوید و نظر او را نیز جویا شود و هم می‌تواند بدون آنکه مشارکت مخاطب را در گفت­وگو برانگیزد، کاملاً یک‌سویه مطالبی را بیان کند و سخن را به پایان برساند. در این مقاله این پرسش را طرح کرده‌ایم که مولوی در کلام واعظانۀ خود چه ‌تفاوت‌های زبانی‌ای در مقایسه با کلام غیرواعظانۀ خود بروز می‌دهد. همچنین تغییر بافت و مخاطب در وعظ و غیروعظ، چه تأثیری بر سطح تعامل مولوی با مخاطب و همچنین در بروز نگرش شخصی مؤلف در کلام دارد؟ به این منظور، مطابق نظریۀ نقش‌گرای هلیدی، به بررسی عوامل مؤثر در شکل‌گیری فرانقش بین‌الافرادی دو متن از مولوی (فیه‌ما‌فیه واعظانه و مکتوبات غیرواعظانه) پرداخته و کاربرد فاعل‌ها، کارکردهای تعاملی سخن و عناصر جهتی کلام را بررسی کرده‌ایم.

پژوهشی در باب تأملات معناشناختی عین‌القضات همدانی

صفحه 75-93

https://doi.org/10.22059/jpl.2017.61915

مسعود آلگونه جونقانی

چکیده موضوع معناشناسی و تبیین رابطۀ «لفظ» و «معنا» همواره در اندیشة عرفانی مطرح بوده است؛ البته در همین زمینه، مفسّران و بلاغیون نیز هریک به شیوۀ خاص خود به استقبال موضوع رفته‌ و از جایگاه خود مباحث مهمی دراین­باره مطرح کرده‌‌اند، امّا در ساحت عرفان، معنا‌شناسی متلازم با طرز تفکر ویژۀ عرفانی است و از علل و اسباب نظری خاصی برخوردار است. دراین­میان، آثار عین‌القضات و شیوۀ طرح موضوع در این آثار از اهمیّت بسیاری برخوردار است. به همین دلیل، پژوهش حاضر با اتخاذ رویکرد درون‌متنی، آثار عین‌القضات را از این چشم­انداز کاویده است. براین­اساس، تأملات معناشناختی عین‌القضات ذیل هفت عنوان بررسی شده است: 1- لفظ و اصول وضع آن؛ 2- فرم بیان و مادۀ بیان؛ 3- معنای اصطلاحی و معنای حقیقی؛ 4- تکثّر لفظی و تکثّر معنایی؛ 5- اطلاق حقیقی و اطلاق مجازی؛ 6- تمایز لفظی و تمایز معنوی و 7- مسمّا در غیاب اسم. در پایان مشخص می‌شود که عین‌القضات در تأملات معناشناختی خود، متأثر از نظریۀ وجودی و معرفتی عرفانی است و تلقّی وی دربارۀ حقیقت و ساختار سلسله‌مراتبی آن، منتهی به این شده است که معنی را بر شکل ارج نهد و مقدم بدارد.

بررسی چهار نظریه دربارة بیتی از عبدالقادر بیدل

صفحه 95-112

https://doi.org/10.22059/jpl.2017.61916

سیدمهدی طباطبایی

چکیده اظهارنظر شفیعی­کدکنی دربارة مشخص‌نبودن مفهوم یک بیت بیدل، توجه ویژة پژوهشگران را به آن موجب شد تا جایی که سیدحسن حسینی فصلی از کتاب بیدل، سپهری و سبک هندی را به توضیح و شرح آن اختصاص داد و محمدرضا اکرمی در 25 صفحه از کتاب استعاره در غزل بیدل دربارة این بیت سخن گفت. علی معلّم دامغانی هم در 7 شماره از ماهنامة شعر، مباحثی درخصوص این بیت مطرح کرد. هرکدام از این صاحب‌نظران از زاویه‌ای ویژه به بیت نگریسته‌اند، امّا به‌­نظرمی‌رسد مشکل مفهومی آن هنوز برطرف نشده است. این پژوهش در پی آن است که با واکاوی دیدگاه­های پژوهشگران دیگر و با استناد به سایر ابیات بیدل، مفهوم صحیح بیت را به­دست­دهد. روش تحقیق به­صورت تحلیلی ـ توصیفی و با استفاده از امکانات کتابخانه‌ای است. اهمیت و ضرورت تحقیق در آن است که این بیت، نمایندة بیت‌های دیریاب و مبهم بیدل است و اظهار نظرهای پیرامون آن هم می‌تواند نشانگرِ داوری‌های پژوهشگران دربارة این‌گونه ابیات او باشد. مهم‌ترین نتیجة پژوهش، افزون بر رفع ابهام بیت، اثبات این نکته است که بی‌معنی و غیرمنسجم به­نظررسیدنِ یک یا چند بیت در دیوان شاعری، نشان از ناتوانی مخاطب در کشف تناسب‌های درونی اجزای شعر دارد.

بررسی رابطة حالات و مقامات عرفانی با شگردهای بلاغی

صفحه 113-131

https://doi.org/10.22059/jpl.2017.61918

علیرضا فولادی، عباس شاه علی رامشه

چکیده زبان عارف تنها دریچه‌ای است که از طریق آن می‌توان از فراسوی قرن‌ها به دنیای پیچیدة ذهن و ضمیر او راه بُرد. همة تجربه‌های عرفا، خود را در شعر و نثر ایشان آینگی می‌کنند، هرچه تجربه‌های عرفانی عرفا از علم‌الیقین به­سوی عین‌الیقین و حق‌الیقین پیچیده‌تر می‌شود، زبان بلاغی آنها نیز از تشبیه به سوی استعاره و نماد و تناقض، رمزگون می‌شود. ما در این نوشتار، با تبیین مبانی نظری مقامات هفت‌گانه و حالات ده‌گانة عرفانی از کتب صوفیه و برشمردن عوامل مؤثر در کیفیّت گفتار عارف، یعنی «حالت صحو یا سُکر»، «نوع حال و مقام عارف»، «گوینده و مخاطب»، «قصدِ عارف برای تعلیم یا تجربی­بودن آن» و «ساختار طبیعی زبان» به دسته‌بندی بلاغی دیگری از گزاره‌های عرفانی دست زده‌ایم. به­طورکلی در مواردی قصد عارف تعلیم است و لذا بیانش «تشبیه و تمثیل­محور» و برخی احوالِ عاشق و معشوق، شهودمحور و به­تبع آن، بیان «استعاره محور» است؛ در مواردی مقامات و اطوار متقابلِ عاشق و معشوق، رفتارمحور و به­تبع آن، بیان «کنایه محور» می­شود و در برخی حالات و مقامات، کلام حاصل بی‌خویشی و فناست و لذا «تناقض‎گونه و رمزمحور» است.

خروجگاه و مترادفات آن در متون کهن فارسی

صفحه 133-142

https://doi.org/10.22059/jpl.2017.61919

محمود ندیمی هرندی، تهمینه عطائی کچوئی

چکیده «خروجگاه» در بعضی از متون کهن فارسی و ازجمله در آثار قرن‌های پنجم و ششم بارها به­کاررفته است. امروزه ابتدایی‌ترین دریافت از آن، «مکان خارج­شدن» و احیاناً «زمان خارج­شدن» است. بعضی از معاصران جزء نخست آن، یعنی «خروج» را با واژة «خوریژ» و گونه‌های مختلفش (خریج، خریچ، خوریج، خوریچ، خموج، خوموج) در بعضی از گویش‌ها سنجیده و به معنای «آتش» دانسته‌اند، حال آنکه باتوجه­به کاربرد آن در متون مختلف قرن‌های پنجم و ششم، «خروج» در این ترکیب همان مصدر آشنای عربی به معنای «بیرون شدن» است. گفتار حاضر با بررسی اقوال محققان نشان می‌دهد که خروجگاه با تعبیر قرآنی «یَوْمُ الْخُرُوج» در پیوند است و معادل «عیدگاه»، «نمازگاه» و «مصلّا»ست که از دیرزمان به جایی گفته می‌شده است که عموم مسلمانان برای اقامة نماز عیدین(فطر، قربان) یا نماز باران در آنجا فراهم می‌آمده‌ و آداب دینی خود را برگزار می‌کرده­اند. در روزگار ما «مصلّا» به‌تدریج جایگزین این نام‌ها شده است.

معرفت‌شناسی هزل تعلیمی در آثار سنایی غزنوی

صفحه 143-160

https://doi.org/10.22059/jpl.2017.61920

نرگس اسکویی

چکیده هزل تعلیمی را می‌توان یکی از مهم‌ترین ارکان ادب تعلیمی فارسی (به­ویژه بعد از سنایی) به­شمارآورد. این طنز؛ اغلب روایی، ریشخندزن، تلخ، گاهی خارج از دایرۀ اخلاق، هنجارشکن، تأثیرگذار و در نهایت هدفمند و معناگراست. این پژوهش، ژرف‌ساختِ فکری هزل تعلیمی را در سخن سنایی جست­وجو   می­کند. سنایی مهم‌ترین وظیفۀ آدمی را در جهان کسب معرفت می‌داند. به ‌اعتقاد سنایی، تنها راه ‌رسیدن به این هدف، انقیاد بی‌چون­وچرا به تعالیم قرآنی و راهنمایی‌های دینی است، امّا انسان مغرورانه دوست‌تر می‌دارد که این مسیر را با تکیه بر قوای ادراکی خود بپیماید و از آنجا که این حواس برای کسب چنین معرفتی ناکارآمد است، آدمی به خطاهای معرفتی فراوان دچار می‌شود و به ‌بیراهه می‌رود، امّا همچنان توهم معرفت دارد؛ بدین­سان، موقعیتی دوگانه و مضحک ایجاد می‌شود. هزل تعلیمی سنایی در مرز باریک بین شناخت و توهمِ شناخت ساخته شده است و هدف اصلی او از ساختن چنین حکایات و تمثیلات طنزآلود، تذکر خطاهای معرفتی آدمی به اوست؛ بنابراین، می‌توان گفت اغلب طنزهای سنایی، مبتنی بر دیدگاه معرفت‌شناختی وی و فلسفۀ اسلامی است و براساس خرده‌گیری‌ها و اعتراضات فراوان او به تکیۀ آدمی بر قوای ادراکی و حواس ناکارآمد خود، برای رسیدن به معرفت و درک حقیقت ساخته شده­اند.

بررسی پایگاه ادبیِ فارسی نوِ آغازین (فارسیِ دری) در خوزستان

صفحه 161-171

https://doi.org/10.22059/jpl.2017.61921

سیدمهدی دادرس

چکیده مقالة حاضر شواهد و اسنادی را بررسی می­کند که پایگاه ادبی فارسی دری را در خوزستان قدیم، تا پیش از تکوین گونة ادبی معیار، یعنی تا پایان قرن ششم هجری قمری روشن می­کند. این اسناد را  می­توان به دو دسته تقسیم کرد: نخست، شعرای منسوب­به خوزستان که در تذکره­ها و تواریخ از آنان یاد شده و ابیاتی نیز به ایشان نسبت داده شده است؛ شامل ابوالعلاء شوشتری، دهقان خوزی، شعرای     آل­بنجیر و بختیاری اهوازی؛ دوم، آثار منثور نگاشته­شده در خوزستان، یعنی تفسیر ابوعلی جبائی و تفسیر ام­الکتاب. از شعرای نامبرده، بختیاری اهوازی به احتمال بسیار شخصیّتی مجعول است و از زندگی و آثار باقی نیز اطلاع چندانی نداریم؛ لذا قضاوت دربارة سهم ادبی ایشان در تاریخ ادب دری آسان نیست. در وجود یا محل نگارش آثار منثورِ مذکور نیز قطعیّتی وجود ندارد. نظر به این مقدمات، می­توان گفت که هرچند سهم ادبای خوزستان در شکل­گیری فارسی معیار ادبی (در قرن هفتم هجری) در مقایسه با ادبای خراسان بسیار ناچیز است، بی­تردید مردم خوزستان با ادبیّات دری آشنایی داشته و به نوبة خود سهمی در گسترش و حرکت آن به­سوی زبانی معیار ایفا کرده­اند.

سبک تخلص آوری در غزل و سیر آن

صفحه 179-196

https://doi.org/10.22059/jpl.2017.61922

رضا خبازها

چکیده شاعرانی که به ذکر نام شاعرانۀ خویش (بیشتر در مقطع غزلیّات) توجه داشته‌اند، در این زمینه از  شیوه­های جالب و متنوعی سود برده‌اند که تاکنون این شیوه‌ها موضوع پژوهشی جدی قرار نگرفته است. اقسام تجرید و انتزاع (همچون خطاب‌النفس، غایب انگاشتن متکلم، تجرید با تشبیه و تجرید مطلق غیرقالبی که تا به حال از برخی غفلت شده است)، نقل تخلص از زبان دیگران، ذکر تخلص در وصف خویش و تخلص‌آوری پنهان و سایه‌وار، دست­مایۀ‌ اکثریت غزل‌سرایان بزرگ در یادکرد تخلص خویش بوده است. مقالۀ حاضر بر آن است که تحلیل و آمار دقیقی از کیفیّت‌های مختلف یادکرد تخلص در غزلیّات، ازجمله نسبت دفعات ذکر تخلص به تعداد غزل و موقعیّت تخلص در ساختمان سروده (در مقدمۀ مقاله) و نحوة استفادۀ هفت تن از برترین غزل­سرایان (سنایی، انوری، خاقانی، سعدی، حافظ، صائب و سایه) از هریک از شگردهای تخلص‌آوری (در متن) ارائه کند تا شناختی کلی از چگونگی تخلص‌آوری در غزل، رویکرد هر یک از سرایندگان یادشده بدین موضوع، نقاط شباهت و افتراق ایشان و حدود آفرینندگی، تأثیرگذاری و تأثیرپذیری هریک و جایگاهشان در این عرصه به­دست­داده شود.