دوره و شماره: دوره 15، شماره 1 - شماره پیاپی 35، شهریور 1404، صفحه 1-198 
تعداد مقالات: 10

تحلیل اسلوب‌های طنز در قصیده رستم‌نامه بهار

صفحه 1-14

https://doi.org/10.22059/jpl.2026.403013.2344

محمود بشیری، متین مدنی

چکیده قصیدة «رستم‌نامه» سرودة ملک‌الشعرای بهار، نمونه‌ای شاخص از تلفیق حماسه و طنز در شعر فارسی معاصر است که با بهره‌گیری از شیوه‌های طنزآفرینی، نقدی اجتماعی - سیاسی به وضعیت ایران در دوران پهلوی ارائه می‌دهد. بهار با آوردن رستم، پهلوان اساطیری شاهنامه به دل جامعه معاصر، به شکلی طنزآمیز و تمثیلی، فروپاشی ارزش‌ها و فساد نخبگان و بحران هویت فرهنگی ایران را بازتاب می‌دهد. این پژوهش بر پایه روش توصیفی - تحلیلی است که با مبنا قراردادن الگوی طنز آفرین قهرمان شیری (۱۴۰۳)، به تحلیل اسلوب‌های طنز می­پردازد و نشان می‌دهد که چگونه  عوامل بنیادین طنز در ساختار روایت و تصویرپردازی‌های شاعرانة بهار حضور پررنگ دارند. یافته‌های پژوهش چگونگی اسلوب­های به‌کاررفته در شعر بهار را بررسی می­کند و نشان می­دهد بهار چگونه توانسته اثری در ژانر «حماسة مضحک» خلق کند. بهار با شبیه‌سازی رستم به شخصیت‌های متزلزل امروزین و جای‌دادن او در موقعیت‌های گوناگون و حالت­های مختلف که نامتناسب با رستمِ موجود در ذهن شاهنامه است، طنزی سیاسی آفریده است. این قصیده بیانگر آن است که چگونه شاعر می‌تواند از عناصر اسطوره­ای و گذشته فرهنگی خود برای انتقاد غیرمستقیم و مؤثر از بحران‌های موجود بهره ببرد. روش کار بهار را در اشعار شاعرانی مثل حافظ و عبید زاکانی هم می­بینیم.

بازخوانی رمان خانۀ ادریسی‌ها نوشتۀ غزاله علیزاده با تکیه بر نظریۀ گریز از آزادی اریک فروم و مکتب رمانتیسم

صفحه 15-32

https://doi.org/10.22059/jpl.2026.405723.2348

طاهره فرزانه، علی محمدی

چکیده شهرنشینی و تمدّن همواره با دگرگونی‌های همه‌جانبۀ خود، نوع بشر را در برابر چالش‌هایی نوین قرار داده است. چالش‌هایی که از یک‌سو فردیّت و آزادی انسان را برجسته‌تر ساخته و از دیگرسو به اضطراب و بی‌هویّتی او دامن زده است. اریک فروم، از جمله روانکاوان انسان‌گرایی است که از شیوه‌های رویارویی انسان با آزادی و اضطراب تنهایی و از نیازهای اساسی او برای این رویارویی سخن گفته است. پژوهش حاضر بر مبنای مطالعات کتابخانه‌ای و با روش توصیفی-تحلیلی به بازخوانی رمان خانۀ ادریسی‌ها، اثر غزاله علیزاده می‌پردازد و می‌کوشد با تکیه بر نظریۀ گریز از آزادی فروم نشان بدهد که شخصیّت‌های این رمان، در برابر آزادی چه واکنشی نشان می‌دهند و احساس تنهایی خود را چگونه مهار می‌کنند. نتایج این بررسی حاکی از آن است که اغلب شخصیّت‌ها هراس خود را از این مواجهه با پناه بردن به گذشته و امنیّت جمعی فرو می‌نشانند. عدّه‌ای با تسلیم شدن و برخی با تسلّط، از آزادی خود می‌گریزند. هم‌چنین تفاوتی آشکار میان انسان روستایی و شهرنشین قابل مشاهده است. روحیۀ انقلابی و پرشور آتش‌کارها به عنوان نمایندگان زیست روستایی، معلول توجّهی است که به نیازهای اساسی خود، نشان می‌دهند؛ درحالی که ساکنان شهرها با عدم توجّه به این نیازها، منفعل و منزوی به تصویر کشیده شده‌اند. افزون بر این، مؤلفه‌های آشکاری از رمانتیسم در این اثر قابل بررسی است که میل نویسنده به بازگشت و طبیعت سادۀ روستایی را نشان می‌دهد.

نقد درس‌نامه‌های داستان رستم و سهراب در شرح تعابیر و ابیات

صفحه 33-50

https://doi.org/10.22059/jpl.2025.405721.2349

تیمور مالمیر

چکیده از مجموع چهار واحد شاهنامه در دانشکده‌های ادبیات، دو واحد به داستان رستم و سهراب اختصاص دارد. برای این درس، کتاب‌های متعدد منتشر شده است. غیر از کتاب‌هایی که به‌منظورِ تدریس برای دانشجویان تألیف شده، در آثار پژوهشی دیگر نظیر تصحیح و توضیح متن داستان و مقالات علمی نیز به شرح و توضیح واژگان، تعابیر و معنای ابیات دشوار و بحث‌انگیز متن پرداخته‌اند. مجموع این آثار به اعتلای آموزش و تحقیق در این داستان کمک کرده است اما در برخی موارد، در شرح و توضیحاتی که ضرورتاً می‌بایست دقت بیشتری می‌شد و با نگاهی انتقادی به سخنان محققان پیشین توجه ‌می‌کردند، چنین ضرورتی را احساس نکرده‌اند. هدف اصلی مقالۀ حاضر، ضرورت اصلاح درس‌نامه‌های داستان رستم و سهراب است. بدین منظور، واژگان و تعابیری نظیر «زنده بر دار کردن»، «آز»، «کنج/ گنگ/ کنگ» و «بهانه» را توضیح‌ داده‌ایم. همچنین به نقد و توضیح مواردی پرداخته‌ایم که در کتاب‌ها و تحقیقات مرتبط با داستان رستم و سهراب از دقت لازم یا توضیح مناسب برخوردار نبوده است. همچنین به توضیح مواردی چون طرح داستان، گزاره‌های پرسشی، شیوۀ روایت فردوسی و پیوند اسم و مسمی پرداخته‌ایم. براساس طرح داستان و تعبیر راه راست به معنی راه آشکار و گشاده، «نگشاد لب» را در چاپ‌های داستان به‌صورتِ «بگشاد لب» تصحیح‌ کرده‌ایم.

شکل‌گیری طنز تقابلی در تعاملات فرودستان و فرادستان؛ تحلیل شناختیِ حکایت‌های لطایف‌الطوایف

صفحه 51-66

https://doi.org/10.22059/jpl.2026.408979.2363

زینب اکبری، مجید هوشنگی

چکیده در نظام‌های سلسله‌مراتبی قدرت، یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های ارتباطی، حفظ تناسب و تعادل میان جایگاه گوینده و مخاطب است؛ هرگونه عدول از این تناسب، به‌ویژه از سوی فرودستان، می‌تواند به تنش و حتی مجازات بینجامد. پژوهش حاضر با رویکردی شناختی به واکاوی طنز تقابلی در لطایف‌الطوایف فخرالدین علی صفی می‌پردازد و تلاش دارد با تکیه بر نظریه وارونگی شکل‌-‌زمینه در زبان‌شناسی شناختی، سازوکارهای زبانی و مفهومی براندازی گفتمان سلطه را در کنش‌های زبانی فرودستان تحلیل کند. طنز تقابلی به مثابه کنشی گفتمانی در بستر تعاملات نابرابر، از طریق بازتعریف معنا، به کنشگر فرودست امکان می‌دهد تا موقعیتی تهدیدآمیز را به سود خود وارونه سازد و تفوق زبانی موقتی اما معناداری به دست آورد. تحلیل سی حکایت منتخب در این اثر نشان داد که گویندگان فرودست از سه نوع تناظر زبانی- ساختاری، چندمعنایی و استعاری- برای برهم‌زدن چارچوب ادراکی سلطه بهره می‌برند. تحلیل کیفی حکایات نشان می‌دهد که وارونگی شکل‌ـ‌زمینه، به‌مثابه سازوکاری بنیادین، به گوینده اجازه می‌دهد عناصر پنهان یا حاشیه‌ای گفتار آغازگر را به مرکز معنا منتقل کرده و از دل آن‌ها سازه‌ای جدید، خلاق و گاه تحقیرآمیز برای پاسخ بسازد. این راهبرد، نه‌تنها نقش مهمی در ایجاد خنده و غافلگیری دارد، بلکه ابزاری انتقادی برای تضعیف ساختارهای قدرت مستقر در متن و فراتر از آن محسوب می‌شود و در عین حال از این راهکار بویژه تناظر در سطح چندمعنایی در جهت سانسور و عبور از غضب نظام قدرت بهره‌مند گردد.

اسطوره‌کاوی آب در زبان عرفان بر پایة پنج متن عرفانی

صفحه 67-80

https://doi.org/10.22059/jpl.2026.407190.2355

المیرا تسلیمی، علیرضا فولادی

چکیده اسطوره‌کاوی از نظریه‌های مطرح در اسطوره‌شناسی است که امکان کاربرد برای نقد اسطوره‌ای را دارد. اسطوره‌کاوی از سوی دنی دو روژمون با رویکرد اسطوره‌کاوی فرهنگی متن‌محور و اسطوره‌کاوی فرهنگی مؤلف‌محور مطرح شد و از سوی ژیلبر دوران، به اسطوره‌کاوی اجتماعی تمایل پیدا کرد. در رویکرد اخیر، پس از یافتن ردپای یک اسطوره در متن مورد تحقیق، ‌روایت اسطوره‌ای آن را بازمی‌یابند و به تحلیل مضمونی آن ‌روایت و سپس تحلیل مضمونی کاربردهای آن اسطوره در متن مورد تحقیق و سرانجام تحلیل اجتماعی تفاوت‌های کاربرد آن در این دو می‌پردازند تا چند و چون بازتولید هویت فرهنگی را نشان دهند. مقالة حاضر بر اساس روش ژیلبر دوران به اسطوره‌کاوی آب در متون عرفانی اسرارالتوحید، تمهیدات، تذکره‌الاولیا، عوارف‌المعارف و مرصادالعباد پرداخته‌ است. این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی سرانجام نتیجه گرفته است که اسطورة آب در میان اسطوره‌های ایرانی و غیرایرانی، با مضامینی مانند تقدس، حیات‌بخشی، تطهیر، نماد بودن برای آگاهی، دخترانگی و زیبایی، بارورکنندگی، مبارزه با خشکسالی، درمانگری و جاودانگی، میرانندگی و عنصر فرودین آمده است. با این حال در پنج متن عرفانی مورد تحقیق، کارکردهای متعالی‌تری مانند تقدس الهی، حیات‌بخشی بنیادین، تطهیر درون، نماد بودن برای فراآگاهی، مغلوبیت نزد عارف، مدیوم بودن برای عارف، میرانندگی و تغییر خاصیت، یافته است، تا جایی که همه به قابلیت‌های ماورای طبیعی آب از دید عارف و قابلیت‌های ماورای طبیعی عارف در برخورد با آب بازمی‌گردند و همین تفاوت‌ها اسطورة آب را نزد عارفان، به الهیات آب بدل ساخته است.

بازتاب قلندریه در شعر فارسی افغانستان با تکیه بر عشقر، بیتاب و سیدای کروخی

صفحه 81-98

https://doi.org/10.22059/jpl.2025.401679.2335

احمد شفیق رسولیار، احمد خواجه ایم، زهرا جمشیدی

چکیده یکی از موضوعات مطرح در ادب عرفانی به‌ویژه غزل عارفانه، به‌کاربردن مضامین و مفاهیم قلندری است. این شیوه، از سنایی آغاز شد و در شعر غزل‌‌سرایان مطرحی چون عطّار، حافظ، عراقی، مولوی و دیگران، تأثیر فراوانی بر جای نهاد. مضامین و شاخصه‌های قلندریه در دوره‌های اخیر و در غزلیات معاصر افغانستان نیز بازتاب قابل‎توجهی داشته است؛ ازاین‌رو،‌ پژوهش حاضر درصدد است تا به شیوۀ توصیفی‌ـ ‌تحلیلی عناصر و مفاهیم قلندریه را با تکیه بر اشعار سه تن از شاعران برجستۀ معاصر افغانستان، عشقری، بیتاب و سیّدای کروخی بررسی کند. نتیجۀ پژوهش نشان می‌دهد که این شاعران تلاش کرده‌اند که عناصر قلندری را در اشعارشان وارد کنند و از این طریق، به خلق مفاهیم و مضامین قلندرانه بپردازند. سه شاعر مذکور با نادیده-گرفتن تابوهای دینی و اجتماعیِ حاکم بر عصر خویش، این مفاهیم را در شعر خود به کار برده‌اند و به ستایش مراکز فسق و فجوری چون میخانه و بتخانه پرداخته و گاه، مخاطبان‌شان را به زناربستن و غسل تعمید و دیگر مسائلی که با آموزه‌ها و هنجارهای دین اسلام در تضاد است، تشویق کرده‌اند. شطح، تعریض به زاهدان و صوفیان، ترغیب به می‌گساری،‌ چرس و بنگ و نشئه‌کردن و خوشی کاذب، توصیف آلات موسیقی، گرایش به مذهب ملامتیه، بدنامی و پشت ‌پا ‌زدن به نیکنامی‌ها و در کلیت امر، تشویق به شیوۀ زندگی قلندرانه با بسامد فراوانی در شعر این سه شاعر دیده می‌شود. ابراز چنین مفاهیمی در شعر آنان به‌دلیل تأثیرپذیری از سنت شعری گذشته، مخالفت متشرعان و رواج مکتب نمادگرایی (سمبولیسم) عرفانی است.

شگردهای بلاغی اقناع مخاطب در منشآت فرهادمیرزا

صفحه 99-120

https://doi.org/10.22059/jpl.2025.396406.2314

سمیه آقابابایی، امیرحسین جمالی

چکیده زبان یکی از ابزارهای برقراری ارتباط میان انسان‌هاست که به شیوه‌های گوناگونی ازجمله آثار مکتوب و شفاهی بیان می‌گردد. اقناع مخاطب ازطریق زبان تلاشی است که نویسنده با فرستادن پیغام و استفاده از شیوه‌های بلاغی تاثیرگذار انجام می‌دهد. نویسندگان در متون ادبی و تاریخی مختلفی با بهره‌گیری از ابزارهای مختلفی مانند اشعار و احادیث، موسیقی کلام، هشدار و اندرز، تعظیم و اکرام و اغراق بسته‌به بافت متن سعی در اقناع مخاطب خود دارند. فرهادمیرزا معتمدالدوله در دوران پادشاهی ناصرالدین‌شاه قاجار از جمله ادیبان و صاحب‌منصبانی است که در عمدۀ آثار خود از جمله نامه‌هایش به بزرگان و اشخاص برجستۀ معاصر از ابزارهای بلاغی متعددی برای تأثیر بر مخاطبان خود استفاده کرده است. منشآت او شامل 47 نامۀ تاریخی و ادبی به سبک فنی و گاهی ساده است که دارای مضامین متعددی چون بازنمایی وقایع و رخدادها، گزارش اداری ایالات، گله و شکایت و خواسته و طلب است. نویسنده در این نامه‌ها بر اساس بافت نامه و نوع مخاطب، مقام و میزان قدرت او از مؤلفه‌های بلاغی متفاوتی استفاده کرده است. در این پژوهش، 47 نامه با روش کیفی و کمی بررسی شده است. ازجمله نتایج این پژوهش این است که کاربرد شگرد «تضمین به اشعار و متون مقدس» با بیشترین بسامد در تمام بافت نامه‌ها، به‌ویژه در نامه‌های سیاسی و خطاب به بزرگان، نشان از تلاش نویسنده برای تولید اقتدار بلاغی از طریق بینامتنیت دارد. همچنین، بسامد بالای اندرزها و هشدارهای ثانویه در نامه‌های سیاسی، حاکی از راهبردهای غیرمستقیم اقناع در بستر قدرت است. د

مبانی فکری و ادبی شعر خواجه محمد مرشد (شاعر و عارف بلوچ اهل سراوان)

صفحه 121-142

https://doi.org/10.22059/jpl.2026.403745.2343

مجیب الرحمن دهانی، محمد امیر مشهدی، احمد نور وحیدی

چکیده خواجه محمد مرشد شاعر بلوچ خوش قریحه و نازک خیال معاصر، از خطه شاعر خیز بلوچستان ایران است.افکار بلند ومعنا پردازی عمیق،تسلط به وزن های عروضی و بهره گیری صحیح از آرایه های ادبی مرشد را قادر ساخته تا به بیان اندیشه های وزین خود در قالب ادبیات منظوم بپردازد این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی با استفاده از منابع کتابخانه ای انجام شده است و یافته های پژوهش مبین این پیام است:که بیشتر غزل‌های مرشد دارای مضمون عرفانی است که به شیوه شاعران عارف با استفاده از آیات و احادیث و همچنین عناصر قلندری و ملامتی به شکلی دلنشین سروده شده است. بیشترین مضمون عرفانی دیوان وی، اعتقاد به وحدت وجود است که باور به یکی بودن کلیه موجودات و عدم تضاد خیر و شر را نشان می دهد. قلندر در شعر وی جایگاه مهمی دارد. او قلندر را در معنی عارف و انسان کامل واصل به کار برده است و برخی از غزل‌های وی تماما در مدح قلندران است و اشعاری نیز با مضامین قلندری و ملامتی در دیوان وی یافت می شود. سایر مضامین این شاعر که کمتر بسامد دارد شامل مضامین دینی مانند نعت خدا و پیامبر و معاد و یاد خداوند است. از نظر ویژگیهای ادبی نیز آرایه تشبیه در میان آرایه های بیانی بسامد فراوانی دارد و در میان آرایه های بدیعی تکرار و تضاد بیشترین بسامد را دارد و تلمیع و تلمیح نیز به شیوه ای مفهوم و تاثیر گذارارائه شده اند.

شطحات عرفانی و شیوه‌های خوانش

صفحه 143-160

https://doi.org/10.22059/jpl.2026.403555.2341

حسین طاهری

چکیده پژوهش حاضر به واکاوی شطحات روزبهان بقلی شیرازی در پرتو نظریه‌های مدرن تفسیر و رمزگشایی می‌پردازد. مسألۀ اصلی آن است که چگونه می‌توان لایه‌های معنایی و تجارب حدّیِ عرفانی را، که در سنت صوفیانه با زبان متناقض و استعاری بیان شده‌اند، در دستگاه‌های نظری معاصر بازخوانی کرد؟ بر این مبنا، سه‌ضلع بنیادین عرفان اسلامی ـ حق، نفس و عالم هستی ـ به‌منزلۀ یک دستگاه مرابطه‌ای مثلثی در نظر گرفته می‌شود که از دل آن، گونه‌های متفاوت از مناسبات و تجلیات پدید می‌آید. این گونه‌ها به‌مثابۀ گره‌گاه‌های تفسیری، هر یک با ابزار یک نظریۀ مدرن رمزگشایی می‌شوند: هرمنوتیک ظن و معنای ریکور، لذت متن بارت، پدیدارشناسی امر قدسی الیاده، روان‌کاوی لکان، روان‌شناسی دین ویلیام جیمز و واسازی دریدا. روش کار بر آن است که شطح، صرفاً متن ادبی نیست، بلکه شهادتی از تجربه‌ای حدّی تلقی شود؛ تجربه‌ای که با خصایصی چون انفعال، پارادوکس و گسست از منطق عادی زبان همراه است. بنابراین، هرمنوتیک مدرن به‌عنوان گام‌های تفسیری، امکان می‌دهد تا از سطح نمادین به لایه‌های ژرف روانی، وجودی و گفتمانی عبور کنیم. حاصل این رهیافت، ترسیم الگویی میان‌رشته‌ای است که عرفان را با فلسفه، روان‌کاوی و مطالعات زبان‌شناختی معاصر در گفت‌وگویی زایا قرار می‌دهد که به‌جای قرائت صرفاً تاریخی یا ادبی، شطحات را در چشم‌انداز یک نظام رمزگشایی تطبیقی بازسازی می‌کند که به‌واسطۀ آن، امکان فهم تازه‌ای از تجربۀ عرفانی به‌مثابۀ ساختاری میان‌ذهنی، چندلایه و هم‌زمان قدسی و روان‌شناختی فراهم می‌شود.

بررسی و تحلیل داستان داستان«روی ماه خداوند را ببوس» اثر مصطفی مستور با توجه به نظریۀ بینامتنیت

صفحه 161-184

https://doi.org/10.22059/jpl.2026.403243.2340

حسین حسن رضایی، عبدالله ولی پور

چکیده بینامتنیت از مهمترین رویکردها و نظریه‌های ادبی است که محققان از آن برای خوانش و تبیین آثار هنری مختلف بهره برده‌اند. با آنکه چندین دهه از عمر این نظریه می‌گذرد، همچنان نزد محققان علوم انسانی معتبر است و کاربرد دارد. امروزه به سبب گسترش اینترنت و در دسترس بودن فضای مجازی، اهمیت بینامتنیت بیش از پیش آشکار گشته است. در داستان «روی ماه خداوند را ببوس» اثر مصطفی مستور نیز مولفه‌های بینامتنی گوناگونی می‌توان تشخیص داد. با توجه به موارد بالا، مقالۀ حاضر بینامتنیت را در داستان روی ماه بررسی کرده است. برای بررسی این موضوع، مقاله به دو قسمت کلی تقسیم می‌شود: 1) در قسمت مقدمه، که شامل مباحث نظری تحقیق است، مسائلی مانند تعریف، انواع و برخی آثار مهم در زمینۀ بینامتنیت بررسی شده است. 2) قسمت دوم مقاله به بررسی و پیاده‌سازی هفت نوع بینامتنیت، همچون بینامتنیت تولید و دریافت، صریح و غیرصریح و...که قابل انطباق بر داستان روی ماه‌اند، پرداخته است. مقالۀ حاضر که با روش توصیفی-تحلیلی نوشته شده است، در پایان نتیجه می‌گیرد که نظریۀ بینامتنیت، می‌تواند دستمایه‌ای معتبر برای تحلیل و خوانش داستان روی ماه باشد، زیرا با خوانش بینامتنی، دلالت‌ها، معانی و روابطی از این داستان آشکار می‌شود، که با خوانش‌های دیگر ممکن نیست.