دوره و شماره: دوره 12، شماره 1 - شماره پیاپی 29، شهریور 1401، صفحه 1-229 
تعداد مقالات: 11

تحلیل گفتمان ایدئولوژی در لایه‌های سبکی غزلیّات مدحی حافظ

صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.344408.2068

نرگس اسکویی

چکیده اگرچه مدح به‌مثابه وصلۀ ناجوری در دیوان لسان‌الغیب، بر چشم و طبع حافظ‌ دوستان گرانی می‌کند، و نیز درست است که ماهیّت مدح در مغایرت با مرام رندی و مشرب آزاده‌خویی حافظ قرار می‌گیرد، امّا خواه‌ناخواه باید پذیرفت که پای مدح به دیوان حافظ رند هم باز شده و آن را در معرض انواع قضاوت‌های‌ منتقدان نهاده است. مسئلۀ اصلی این تحقیق، خوانشی دوباره و بدون پیش‌داوری از غزلیّات مدحی حافظ با رویکرد سبک‌شناسی انتقادی با هدف کشف سازوکار گفتمانی پنهان در لایه‌های سبکی چهارگانۀ زبانی، نحوی، بلاغی و گفتمانیِ این غزلیّات بوده است. به‌منظور انجام این تحقیق از روش ترکیبی (توصیفی، تحلیلی، آماری) برای بررسی 54 غزل مدحی منتخب دیوان حافظ استفاده شد و این نتایج به دست آمد: در لایۀ زبانی، غلبۀ رمزگان رندی دووجهی و کاربرد کمتر شاخص‌های شخصی، واژگان حسّی و واژگان خاصّ که لازمۀ شعر مدحی است، از رنگ و بوی مدح در غزلیّات مدحی حافظ به میزان زیادی کاسته است؛ در لایۀ نحوی، وجهیّت عاطفی و تمنّایی که مناسبت بیشتری با مدح دارد، فراوانی بسیارکمی دارد؛ در اگرچه مدح به‌مثابه وصلۀ ناجوری در دیوان لسان‌الغیب، بر چشم و طبع حافظ‌ دوستان گرانی می‌کند، و نیز درست است که ماهیّت مدح در مغایرت با مرام رندی و مشرب آزاده‌خویی حافظ قرار می‌گیرد، امّا خواه‌ناخواه باید پذیرفت که پای مدح به دیوان حافظ رند هم باز شده و آن را در معرض انواع قضاوت‌های‌ منتقدان نهاده است. مسئلۀ اصلی این تحقیق، خوانشی دوباره و بدون پیش‌داوری از غزلیّات مدحی حافظ با رویکرد سبک‌شناسی انتقادی با هدف کشف سازوکار گفتمانی پنهان در لایه‌های سبکی چهارگانۀ زبانی، نحوی، بلاغی و گفتمانیِ این غزلیّات بوده است. به‌منظور انجام این تحقیق از روش ترکیبی (توصیفی، تحلیلی، آماری) برای بررسی 54 غزل مدحی منتخب دیوان حافظ استفاده شد و این نتایج به دست آمد: در لایۀ زبانی، غلبۀ رمزگان رندی دووجهی و کاربرد کمتر شاخص‌های شخصی، واژگان حسّی و واژگان خاصّ که لازمۀ شعر مدحی است، از رنگ و بوی مدح در غزلیّات مدحی حافظ به میزان زیادی کاسته است؛ در لایۀ نحوی، وجهیّت عاطفی و تمنّایی که مناسبت بیشتری با مدح دارد، فراوانی بسیارکمی دارد؛ در لایۀ بلاغی، ابتکار و تلاش چندانی برای ابداع ابزارهای بلاغی به‌منظور تأیید و تأکید گفتمان مدحی به چشم نمی‌آید؛ در لایۀ گفتمانی اولویّت با کنش‌های تصریحی و ترغیبی است که آن ‌هم در خدمت تبلیغ ارزش‌های گفتمانی حافظ (و نه ممدوح) قرار می‌گیرد؛ بنابراین، می‌توان نظر داد که تفاوت معنی‌داری در هیچ‌یک از لایه‌های سبکی و گفتمانی غزلیّات مدحی حافظ با سایر غزلیّات او وجود ندارد و مجموع این عوامل باعث کم‌رنگ‌شدن مدح و خاصّیت مدّاحی در شعر حافظ بوده است. لایۀ بلاغی، ابتکار و تلاش چندانی برای ابداع ابزارهای بلاغی به‌منظور تأیید و تأکید گفتمان مدحی به چشم نمی‌آید؛ در لایۀ گفتمانی اولویّت با کنش‌های تصریحی و ترغیبی است که آن ‌هم در خدمت تبلیغ ارزش‌های گفتمانی حافظ (و نه ممدوح) قرار می‌گیرد؛ بنابراین، می‌توان نظر داد که تفاوت معنی‌داری در هیچ‌یک از لایه‌های سبکی و گفتمانی غزلیّات مدحی حافظ با سایر غزلیّات او وجود ندارد و مجموع این عوامل باعث کم‌رنگ‌شدن مدح و خاصّیت مدّاحی در شعر حافظ بوده است.

کاربردِ نظریّۀ ادبی؛ نگاهی انتقادی به آراءِ کورش صفوی

صفحه 23-40

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.333490.1987

علیرضا محمّدی کله سر

چکیده بخشی از دیدگاه‌های کورش صفوی در آثارش، دربارۀ کاربرد نظریّه‌های ادبی در نقد است. وی با مرور و معرّفی نظریّه‌های مختلف ادبی و دسته‌بندی آنها بر اساس مقولاتِ شش‌گانۀ نظریّۀ ارتباطی یاکوبسن، بر ناکارآمدیشان در نقد ادبی تأکید کرده و بر همین اساس، نظریّه‌ای نیز برای نقد پیشنهاد داده است که از معیارهای مورد نظر او برای کارآمدی نظریّه برخوردار باشد. برخی از مهم‌ترین معیارهای صفوی برای کارآمدی یک نظریّه در نقد ادبی، عبارت‌اند از: علمی‌بودن، جامعیّت (پوشش‌دادن تمامی مؤلّفه‌های نظریّۀ ارتباطی یاکوبسن)، کاربرد داشتن در نقد انواع متون ادبی و غیرادبی و معیارهایی از این دست. در مقالۀ حاضر، با نگاهی به این مسائل و دیدگاه‌ها، به نقد روش‌شناختیِ آراء کورش صفوی دربارۀ کارآیی نظریّۀ ادبی در نقد پرداخته‌ایم. می‌توان گفت مهم‌ترین کاستی دیدگاه وی، تقلیل‌گرایی موجود در تلقّی او از کاربرد نظریّه است. این تقلیل‌گرایی، جنبه‌ها و پیامدهایی گوناگون دارد؛ از جمله فهم و معرّفی گزینشی نظریّه‌های ادبی، بی‌توجّهی به نقش فعّال و خلّاق منتقد در نقد ادبی، تمرکز بر تفسیر متون و چشم‌پوشی بر دیگر اهداف و گونه‌های نقد ادبی، بی‌توجّهی به گزینش متن، تأکید بر الگوهای برآمده از نظریّه‌های ادبی و نادیده‌‌گرفتن دیگر وجوه آنها، همگن‌پنداشتن نظریّه‌ها و نگاه محدود به ترکیب نظریّه‌ها.

تحلیل نمادشناسی و عناصر مارکسیستی در رمان مدیر مدرسۀ جلال آل ‌احمد

صفحه 41-61

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.332866.1977

اسد آبشیرینی

چکیده مدیر مدرسه، اثر جلال آل احمد، یکی از رمان‌­های مشهور معاصر است که در آن  برخلاف آنچه که بارت گفته است، مؤلّف داستان، نه‌تنها «مُرده» نیست، که «زنده»­تر از هر اثر رئال دیگری به تبیین و گذشته از آن، به تبلیغ تفکّر مرامی خویش، پیوسته اهتمام می­‌ورزد. بررسی مارکسیستی این رمان، که در آن نویسنده با گذرِ هنری از تعابیری همچون «جامعۀ طبقاتی»، «زیربنا/ روبنا»، «آگاهی طبقاتی» و در نهایت «انقلاب»، خواننده را متقاعد می­‌سازد که با مانیفستی از روشنفکران مارکسیست مواجه است که او را مُلزم می­‌دارد که موضع خویش را در قبال این متن ایدئولوژیک، دقیق­تر صف‌­بندی کند. در این مقاله با استفاده از نگاه نظریه‌­پردازان مرتبط، سعی شده است با ترسیم خطوط کلّی اندیشۀ آل احمد، تحلیلی از این داستان ارائه شود که در کنار وجاهت ماندگار ادبی این اثر، جوانب حزبی و گفتمانی آن نیز بر مخاطب ادبیّات داستانی معاصر، هرچه بیشتر روشن­ شود. یافته‌­های پژوهش ما نشان می‌دهد راوی مدیر مدرسه ابتدا شکستی را در سطح نگاه ایدئولوژیک خود تجربه می­‌کند؛ سپس در سطح «عمل انقلابی» نیز بدان دچار می­آید. در واقع مدیر مدرسه، روایت رئالیستی روشنفکر احساساتی و پر­شوری است میانِ دو انقلاب که با استعفا­نامه‌­اش در پایان داستان، شکست رویکرد مارکسیستی خود را به امضا می­‌رساند.

معرّفی و نقد و تحلیل شخصیّت‌های نَفْثَةُ المَصْدور با اتکاء بر منابع تاریخی معتبر

صفحه 63-80

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.345992.2080

سیده پرنیان دریاباری

چکیده گاه واژگان عادی، ترجمان غم‌های بزرگ نیستند و بعضی از انسان‌ها، جملات و عبارات معمول و متداول را برای بیان درد و اندوه جگرخراش خود کافی نمی‌بینند ...! شاید به همین اعتبار است که «زیدری نسوی»، منشی سلطان جلال‌الدّین خوارزم‌شاه، نیز عبارات مُصطَلحِ متداول در زبان عامّه را برای بیان دردهای جانسوز خود، وافی و کافی نیافته و ترجیح داده است با این نثر هولناک و سهمگین که در برخی مواضع، لرزه بر تن و جان خواننده می‌اندازد، به شرح احوال خود بپردازد! نثری که برآیند آن، کتاب نسبتاً کم‌حجمی به نام نفثة المصدور است که نزد اهل فرهنگ و ادب، به‌ویژه استادان و دانشجویان زبان و ادب فارسی، بسیار مشهور و شناخته شده و البتّه به همان اندازه دشوارخوان است. نگارنده باور دارد که صرف نظر از پیچیدگی‌های لفظی و ابهام و غموض در جملات و ترکیبات این کتاب که فراگیری و خوانش آن را با دشواری روبه‌رو کرده است، دلایل مهمّ دیگری نیز وجود دارد که مانع از راهیابی این اثر ارزشمند به مجامع علمی و ادبی غیر دانشگاهی شده است. یکی از مهم‌ترین این دلایل، ایهام و ابهام در معرّفی شخصیّت‌های نفثة المصدور از سوی نویسنده است. در این نوشتار، بر آنیم تا با بهره‌گیری از منابع معتبر تاریخی، به شناسایی شخصیّت‌های اثرگذار در این اثر ادبی-تاریخی کمک کنیم.

اثرپذیری داستان دیوِ گاوپای و دانای دینیِ مرزبان‌نامه از داستان‌های حضرت موسیع و حضرت محمّدص

صفحه 81-98

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.336253.2007

زینب رضاپور

چکیده یکی از داستان‌های مهم و چالش‌برانگیز مرزبان‌نامه، دیوِ گاوپای و دانای دینی است که باب چهارم این کتاب را به خود اختصاص داده و از زوایای مختلفی به آن نگریسته شده است. یکی از دلایل تعدّد گمانه‌زنی‌ها دربارۀ این داستان، تداعی معانی و ارتباط برقرار کردن آن با طیفی از روایات دینی، تاریخی، اساطیری و بن‌مایه‌های داستانیِ موجود در اساطیر ایرانی و داستان‌های سامی است که هرکدام به‌نوعی با داستان دیوِ گاوپای و دانای دینی اشتراکات مضمونی دارند و این احتمال وجود دارد که  وراوینی  با گنجاندن هدفمند برخی نشانه‌ها و شواهد در متن، بر آن بوده است تا مخاطبِ آگاه را به آن روایات، رهنمون شود. وی از این طریق، ضمن گسترش اغراض و ابعاد داستانی و پیوند دادن ذهن مخاطب با روایات مشابه، بین عبارات باب چهارم مرزبان‌نامه انسجام و هماهنگی برقرار می‌کند. پژوهش‌های انجام‌شده در این باره، این داستان را بیشتر از دیدگاه نقد اسطوره‌شناسی و الگوهای روایی مربوط به آن و ادیان ایران باستان کاویده‌اند و ارتباط آن با داستان‌های سامی نظیر داستان حضرت موسی ع و حضرت محمّدص در متون دینی و تاریخی مغفول مانده ‌است. در این نوشتار، به شیوۀ توصیفی- تحلیلی، بر اساس شواهدِ درون‌متنی و برون‌متنی و ارائۀ مستندات ساختاری، لفظی و محتوایی، شباهت‌ها و روابط این داستانِ مرزبان‌نامه با روایات مذکور تبیین می‌گردد و نشان داده‌ می‌شود که چگونه وراوینی به مدد هنر ویژۀ خویش و به‌کارگیری شگردهای قصّه‌پردازی، داستانی با گفتمانی چندلایه پدید آورده که صداهای مختلفی از آن شنیده می‌شود. 

کهن‌الگوی سفرِ قهرمان در خاوران‌نامه بر اساس نظریّۀ جوزف‌کمپبل

صفحه 99-120

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.336990.2017

محمد مجوزی

چکیده خاوران‌نامۀ ابن‌ حسّام خوسفی، مثنوی‌ای در ­قالب ­حماسۀ دینی‌ است، با موضوع ­داستان‌های ­خیالی از سفرها و جنگ‎های ­حضرت ­علی ع با شاهان بت‌پرستی­چون تهماس‌شاه و صلصال‌شاه که در­برگیرندۀ ­مفاهیم کهن‌­الگوییِ فراوان است.کهن‌­الگوی ­قهرمان و سفر، بنا به ­سرشت حماسه، از پرکاربردترین بن‌مایه‌های آن است. این­ پژوهش درصدد است تا به روش توصیفی_تحلیلی، الگوی ­پیشنهادی­ جوزف­کمپبل را با عنوان­ سفر قهرمان، در خاوران‌نامه بررسی و میزان انطباق ­آن را با مثنوی خاوران‌نامه مشخّص­ کند. سه ­بخش اصلی ­نظریّۀ سفرِ­ قهرمان عبارت‌اند از: عزیمت (جدایی)، رهیافت (تشرّف) و بازگشت. این نظریّه با زندگی قهرمان­ حماسه همخوانی­ دارد؛ زیرا قهرمان ­هر حماسه‌ای برای رسیدن به مقصود ­خویش، راه‌های سختی را طی­ می‌کند. او در سفر­خود با وحشتناک‌ترین مسیرها و شگفت‌ترین موجودات و خطرناک‌ترین دشمنان مواجه می‌شود؛ امّا با شجاعت ­تمام می‌تواند تمام ­گذرگاه‌های­ سخت را پشت ­سر گذارد و به هدف­ خویش نایل شود. سفر قهرمان در خاوران‌نامه، سفری ­دینی است. حضرت علیع برای نجات انسان‌ها از نیروهای پلید، سفری طولانی را آغاز­ می‌کند. در این ­سفر با دیوان، اژدها و جادوگران به ­جنگ­ می‌پردازد و سرانجام بر تمام بدی‌ها فایق­ می‌آید. علیع با ندای درونی­ خود، برای رفع ­نگرانی ­پیامبرص پا در مسیر­ پرخطر می‌گذارد و به کمک ­یاریگران می‌تواند چهارده ­خوان را به‌خوبی پشت­ سر بگذارد. خوان‌ها، نماد­ موانع و مشکلاتی است که قهرمان برای به ­کمال­ رسیدن­ خود و احراز­ برتری و شایستگی­ خویش پشت ­سر ­می‌گذارد و بعد ­از یگانگی و خدای‌گون­ شدن، پیروز و سرافراز به مدینه باز­می‌گردد و تحفۀ­ سلیمان را برای ­پیامبر به ­ارمغان ­می‌آورد. نتایج پژوهش نشان ­می­‌دهد مراحل­ ندای ­درونی، کمک ­از ماوراء، عبور­ از آستان، شکم ­نهنگ، جادۀ ­آزمون‌ها، زن در نقش­ وسوسه‌گر، برکت­ نهایی و مرحلۀ آزاد و رها در خاوران‌نامه با مراحل سفر قهرمان­ کمپبل انطباق دارد و حذف برخی مراحل به ­دلیل ­ماهیّت ­دینی ­این ­اثر­ حماسی است.

ساخت نحوی حاصل از فرآیند «مبتداسازی واژه‌بست مضاعف (ضمیرگذار)» از منظر بلاغت در متون ادب فارسی

صفحه 121-139

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.333322.1984

فرهاد محمدی

چکیده در زبان فارسی ساختِ نحوی منحصربه‌فردی وجود دارد که در آن، گزارۀ جمله در آنِ واحد که خود یک جملۀ کامل است، همراه با نهاد، یک جملۀ دیگر را تشکیل می­دهند. عبدالرّسول خیّامپور، از دستورنویسان سنّتی، از چنین ساختی با عنوانِ «جملۀ بزرگ و کوچک» نام برده است. زبان­شناسان نیز چنین ساختی را حاصل فرآیند «مبتداسازی» می­دانند که در آن، نهاد (جزء آغازین جمله) در اصل عنصری در درونِ جمله بوده که طی فرآیند مبتداسازی از جایگاه واقعی خود به ابتدای جمله انتقال یافته و در جای آن عنصر، ضمیری هم­مرجع قرار گرفته است؛ البتّه مبتداسازی به‌عنوان فرآیندی در حرکت اجزای کلام به ابتدای جمله، حوزۀ ساختاری گسترده‌ای دارد و در این جستار، تنها گونۀ خاصّی از آن با عنوان مبتداسازی ضمیرگذار مدِّ نظر است که باعث ظهور واژهْ‌بست مضاعف در جمله می‌شود و ساختار نحوی متمایزی تولید می‌کند. زبان‌شناسان و دستورنویسان با رویکردِ دستوری به مطالعۀ این ساختِ نحوی پرداخته­اند و سعی آنان بر این بوده است که چگونگیِ این ساختِ نحوی را توصیف و تبیین کنند و برای اجزا و سازه­های آن نام و عنوانِ مناسبی تعیین کنند. در این جستار، ساختِ نحوی مورد نظر از منظر بلاغت بررسی می‌شود تا هدف از شکل‌گیری و کاربرد بلاغی آن نمایان شود. برآیند پژوهش نشان می‌دهد که در اصل عامل شکل­گیری این ساختِ نحوی، رعایتِ اغراض بلاغی‌ای همچون «محوریّت موضوع»، «رعایت اصل سخن» و «تأکید و تشخّص» بوده است.

تحلیل مقایسه‌ای مناظره در غزل سبک عراقی و غزل معاصر

صفحه 141-164

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.332904.1979

مرضیه همتی، فاطمه سادات طاهری، علیرضا فولادی

چکیده بسیاری از شاعران برای بیان اندیشه­‌های خود فنّ مناظره را برگزیده‌­اند. از آنجا که گسترده‌­ترین افق شعری فارسی متعلّق به نوع  غنایی است، تعداد بسیاری از مناظره­‌های فارسی نیز زیرمجموعۀ این نوع ادبی قرار گرفته‌اند. شاعر در این مناظره­‌ها میان عاشق و معشوق گفت‌وگو یا پرسش و پاسخی ترتیب می‌­دهد و هرطرف می‌­کوشد با برتری­دادن دیدگاه­‌های خود، حریف را قانع یا به پذیرش نظر خویش مجبور کند. شاعران معاصر نیز در اشعار خود به‌فراوانی از مناظره استفاده کرده‌­اند؛ امّا بیش از آنکه به تفاخر و رقابت با طرف مقابل بپردازند، به گفت‌وگو و تعامل پرداخته‌­اند و کوشیده‌­اند فضایی برهانی تشکیل دهند. پژوهش حاضر با شیوۀ توصیفی-تحلیلی انجام شده و به این پرسش‌ها پاسخ داده است که مناظره­های عاشقانه در غزل سبک عراقی با مناظره­‌های عاشقانۀ غزل معاصر چه تفاوت‌­هایی دارند و علّت پیدایش این تفاوت‌­ها چیست؟ سپس به این نتایج دست یافته که غزل معاصر به دلیل دگرگونی­‌های حاصل از شرایط سیاسی و اجتماعی ایران و در نتیجۀ تغییر جهان‌بینی شاعران، به گفت‌وگو روی آورده و با تغییر جایگاه معشوق و فردیّت­‌یافتن وی، تغییرات بنیادین در غزل­‌های مناظره­ای معاصر ایجاد شده است؛ به­‌گونه‌­ای­ که غزل‌های مناظره‌­ای معاصر از نظر ساختار، موضوع و محتوا، جنسیّت عاشق و معشوق با غزل­‌های مناظره‌­ای سبک عراقی تفاوت دارند.

دگردیسی خاطره به داستان در ادبیّات دفاع مقدّس با رویکرد به رمان آتش به اختیار

صفحه 165-186

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.283078.1441

محمود حدادیان، حبیب اللّه عباسی

چکیده خاطره‌نویسی یکی از انواع ادبی و شکلی از نوشتار است که در آن نویسنده، وقایعی را که در زندگی‌اش روی داده و در آنها نقش داشته یا شاهدشان بوده است، بازگو می‌کند. خاطره‌نویس با زاویۀ دید خود با حوادث روبه‌رو می‌شود و با گذشت زمان، آنها را در ذهن انباشته و با تکیه بر توانایی و هنر نویسندگی خود بازآفرینی می‌کند. همین متغیرهاست که می‌تواند خاطره را در فرآیند دگردیسی، از روایت سادۀ حادثه‌ای تاریخی به اثر ادبی خواندنی و ماندگار تبدیل سازد. با شروع جنگ عراق علیه ایران، بسیاری از رزمندگان ایرانی به نوشتن خاطرات و یادداشت‌های روزانه اقدام کردند. این خاطرات و یادداشت‌ها، ضمن بیان احساسات و افکار آنان، در حکم مستندات تاریخی برای تبیین واقعیّت‌های جنگ و نیز آفرینش داستان استفاده می‌شوند. به همین سبب رمزگشایی از فرآیند دگردیسی خاطره به داستان در ادبیّات پایداری، مسئله‌ای است که پژوهش در آن، ضمن تدوین و تعریف اصول و قواعد دگردیسی خاطره به داستان، زمینه‌ساز موفّقیّت هرچه بیشتر نویسندگان برای خلق این گونه آثار خواهد بود. در این پژوهش دگردیسی خاطره به رمان را با تکیه بر رمان آتش به اختیار، نوشتۀ‌ محمّدرضا بایرامی واکاوی می‌کنیم. نتایج پژوهش نشان می‌دهد رمان آتش به اختیار دارای شاخصه‌هایی همچون گفت‌وگو، صحنه‌آرایی، حرکت در زمان، جریان سیّال ذهن و ... است که توانسته این اثر برخاسته از خاطره را به اثری ادبی تبدیل کند و به آن ماهیّت ادبی_داستانی بدهد.

هیوِلَه؛ عروسی‌خوانی لری (تحلیل محتوا و ساختار یک عروسی‌خوانی)

صفحه 187-210

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.341146.2044

زهرا خاکباز، حسن ذوالفقاری

چکیده در فرهنگ قوم لر، عروسی‌خوانی‌های فراوانی وجود دارد که هیوِلَه (hivela) یکی از آنهاست. این عروسی‌خوانی در نواحی متعدّد لرنشین، روایت‌های گوناگونی دارد. در شهرستان ازنا، واقع در استان لرستان، هیوله‌ای مرسوم است که 32 بیت دارد و گسترۀ آن از خواستگاری تا بعد از روز عروسی است. این مثنوی، وزن هجایی دارد و سرایندۀ آن نامشخّص است. در این جستار، ویژگی‌ها، نحوۀ اجرا، قالب، وزن، قافیه و جنبه‌های زیبایی‌شناسانۀ این سرود بررسی شد و روایت اصلی‌ آن، در قالب پانزده مراسم مجزّا، طبقه‌بندی و تحلیل گردید. هدف این پژوهش، معرّفی کامل این عروسی‌خوانی و روشن کردن مرز آن با سایر عروسی‌خوانی‌های لری مانند کِل زِنُون، سیت‌بیارِم و ... است؛ زیرا معمولاً به ‌اشتباه، آنها را مترادف یکدیگر می‌دانند. اشعار عامیانه به علّت پیوند در ریشه‌ها، شباهت‌های زیادی دارند و طبقه‌بندی ‌کردن آنها مشکل است لیکن نبود پژوهش‌های ساختارمند دربارۀ عروسی‌خوانی‌های لری، این خلأ را بیشتر نمایان کرده است. بررسی هر یک از این عروسی‌خوانی‌ها‌ به‌طور مجزّا، موجب قضاوت بهتر دربارۀ مجموع عروسی‌خوانی‌های فرهنگ لر می‌شود. این پژوهش به شیوۀ توصیفی – تحلیلی انجام شده است که دادۀ اصلی آن بر مبنای تحقیقات میدانی در استان‌های متعدّد لرنشین به‌ دست ‌آمده و ضمن آن، تحقیقات و آثار مکتوب سایر پژوهندگان مطمح نظر بوده است.

ویژگی‌های تکنورئالیسمی در رمانِ این وبلاگ واگذر می‌شود

صفحه 211-229

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.336592.2009

زهرا طاهری

چکیده مقالۀ حاضر به بررسی ژانر تکنورئالیسم (رئالیسم مبتنی بر تکنولوژی) و کاربرد آن در ادبیّات کودک می‌پردازد. نویسنده ضمن معرّفی ویژگی­های این نوع ادبی و تمرکز بر موضوعاتی نظیر «خود واقعی»، «خود مجازی»، «هویّت سیّال» درپی پاسخ به این پرسش است که ویژگی‌­های رمان­های تکنورئالیسمی چیست و چه تأثیری می‌­تواند در بالندگی و رشد فردی و اجتماعی نوجوانان ایفا کند؟ بدین منظور، رمان این وبلاگ واگذر می­‌شود (1391)، اثر فرهاد حسن‌زاده، نویسندۀ برجستۀ ادبیّات کودک و نوجوان معاصر، بررسی می­‌شود تا با تمرکز بر ویژگی­‌های زبان‌شناختی و روایی آن، به چگونگی تقلید این آثار از رسانه­‌های اجتماعی برخط نظیر وبلاگ­‌ها بپردازد. در این پژوهش که به روش تحلیلی ـ توصیفی و مبتنی بر مطالعات کتابخانه­‌ای است، چنین استدلال می­‌شود که این نوع آثار با نوآوری­‌هایی نظیر «روایت ازهم­گسیخته»، «چندکانونگی»، «اختلاط ژانری» و «نوآوری­‌های زبانی» می­‌کوشند تا بازتعریف جدیدی از مقولۀ هویّت و فرهنگ، به‌ویژه پس از تسلّط تکنولوژی بر زندگی روزمرّه در دهه­‌های اخیر به­ دست دهند. به نظر می‌رسد این آثار با ایجاد تغییر در گفتمان ایدئولوژیک مرسوم در تلاش‌اند فضای مجازی را بیش از پیش مکمّل زندگی نوجوانان ترسیم کنند تا تهدیدی بزرگ علیه آن و افزون بر آن، افق جدیدی در فراسوی بازتعریف هویّت فردی و هم‌گرایی فرهنگی، که تحت اصل فردیّت گفتمان انسان‌گرای لیبرال به ­حاشیه رانده شده بود، بگشایند.