دوره و شماره: دوره 12، شماره 2 - شماره پیاپی 30، اسفند 1401، صفحه 1-254 
تعداد مقالات: 12

بررسی و مقایسۀ حکایات مشترک اسرارنامه و تذکرةالاولیای عطّار

صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jpl.2023.350951.2121

عبدالرضا سیف، حمیدرضا فهندژسعدی

چکیده یکی از شگردهای پُربسامد در آثار شاعران زبان فارسی، به نظم کشیدن حکایات منثور، به خصوص داستان‌ها و اقوال حکیمانه و صوفیانه است. در این امر، عطار نیشابوری جایگاه برجسته‌ای میان شعرای فارسی دارد. عطار جهت خلق مثنوی‌های ارزشمند خود، از تذکرةالاولیاء که ظاهراً  حاصل مطالعات  دوران جوانی او در منابع تصوف به شمار می‌آید، الهام بسیار گرفته است. این مقاله کوششی است در راستای تبیین اشتراکات محتوایی تذکرةالاولیاء و مثنوی‌های عطار نیشابوری، که به‌طور ویژه، به بازخوانی و تطبیقِ حکایت‌های مشترک اسرارنامه و تذکرةالاولیاء پرداخته است. نویسندگان با انگیزۀ درک هرچه بهتر این مطلب که شاهکارهای زبان فارسی چگونه پدید آمده‌اند، دو اثر اخیر را به مطالعه و مقایسه گرفتند. هدف این بوده است که آماری کمّی و کیفی از جزئیات نمونه‌های تطبیقی به دست دهند و پس از این که مقدّمه‌ای در معرفی این دو کتاب آورده‌اند، نشان داده‌اند که عطار برای پرداختن اسرارنامه، دست‌کم پانزده حکایت از تذکرةالاولیاء برگرفته است و صرف‌نظر از‌ِ حذف و اضافات جزئی، در غالب موارد به هستۀ روایات وفادار بوده است. بیشترین حکایات در پیوند با نام بایزید بسطامی است. حکایات مورد مطالعه، برای ساده‌سازی و بیان مفاهیم عرفانیی چون «طلب»، «فقر»، «سوءالعاقبه»، «رضا»، «ایثار»، «ترک تعلقات»، «تهذیب نفس» و «وحدت وجود» به کار رفته اند که در میان آن‌ها، «وحدتِ وجود» بیشترین تکرار را دارد.

«نام‌دهی و طبقه‌بندی» در اشعار سیاسی- اجتماعی فرخی یزدی براساس الگوی کارگزاران اجتماعی ون‌لیوون

صفحه 21-44

https://doi.org/10.22059/jpl.2023.347065.2097

محمد کیشانی فراهانی، منوچهر اکبری

چکیده ادبیات عصر مشروطه با مسائل سیاسی و اجتماعی حاکم بر فضای جامعه آمیختگی شدیدی دارد. شاعران و نویسندگان بر مبنای رویدادهای روز در مقام  منتقد، طرفدار یا مخالف وقایع، اشعار و نوشته‌هایشان را به مخاطبان خود عرضه می‌کنند. بررسی ادبیات این روزگار همسو با تحولات اجتماعی و سیاسی این دوره برای دریافت خوانشی بافت مبنا حائز اهمیت است و منبع مناسبی برای تحلیل و بررسی در حوزۀ مطالعات جامعه‌شناختی ـ معنایی محسوب می‌شود. فرخی یزدی از جمله شاعران دوران پرهیاهوی مشروطه است که ذوق و طبع شاعرانه خود را در خدمت اهداف و دغدغه‌های اجتماعی زمانۀ خود قرار داده و سروده‌هایش سرشار از مضامین اجتماعی و مردمی است. تعدد مفاهیم اجتماعی و میهنی در اشعار فرخی یزدی، تحلیلی گفتمان‌کاوانه با نگاهی جامعه‌محور را می‌طلبد. بر این اساس پژوهش حاضر از کاربرد مؤلفه‌های «نام‌دهی و طبقه‌بندی» در رویکرد گفتمانی کارگزاران اجتماعی ون‌لیوون  بهره گرفته است. این پژوهش در پی نشان دادن برآیند استفاده از این دو مؤلفه در اشعار فرخی یزدی و بازخوانی‌ آنها در نظام اندیشۀ سیاسی- اجتماعی اوست. بر این مبنا در گام اول ابیاتی که دارای زمینه‌های سیاسی-اجتماعی است، انتخاب شدند؛ در ادامه مؤلفه‌های مورد بحث در هر بیت مشخص گردید و میزان کاربست و بسامد آماری مؤلفه‌ها معین گشت. نتایج پژوهش حاضر نشان می‌دهد که فرخی متناسب با شرایط خفقان عصر خود بیشتر به مؤلفه‌های پوشیده‌گویی توجه داشته است و بیشترین بسامد براساس تعداد رخداد به ترتیب به مؤلفه‌های ارزش‌گذاری منفی، هویت‌نمایی مقوله‌ای، نام‌دهی و کارکردنمایی تعلق می‌گیرد.

تطور و تحول فرزندنامه‌ در ادوار ادب فارسی (قرن چهارم تا دوران معاصر)

صفحه 45-61

https://doi.org/10.22059/jpl.2023.350407.2117

آسیه ذبیح نیا عمران

چکیده در ادوار نظم و نثر فارسی، شاعران و نویسندگان، بخشی از کلام خود را به اندرز به فرزند اختصاص می­دادند که این امر دال بر اهمیت و توجه به تعلیمِ فرزند متون ادبی است. فرزندنامه­ها، نامه­های خصوصی در بطن متن آثار ادبی هستند که در عین پیوستگی با متن، معنای مستقلی دارند. این فرزندنامه­ها جای خاصی در متن ندارند، گاهی در بخش آغازین و گاهی در خِتام آمده­اند. فرزندنامه­ها بیشتر در منظومه­های غنایی سبک عراقی مورد توجه قرار گرفته­اند تا جایی که نظامی گنجوی، در لیلی و مجنون در36 بیت، پسر خود محمد، امیرخسرو دهلوی، در دولرانی و خضرخان در 224 بیت، پسرخود «مبارک»، در مجنون و لیلی در 157 بیت،  پسرخود «خضر»، سلمان ساوجی، در فراق نامه، در 93 بیت، فرزندخوانده خود «سلطان اویس» و جامى در یوسف و زلیخا ر 99 بیت، در لیلی و مجنون در  32 بیت و در سلامان و ابسال، فرزند خود ضیاءالدین را در 11 بیت و خواجه مسعود قمی در منظومه یوسف و زلیخا پسرخود غیاث­الدین محمد را در 143 بیت  مورد خطاب قرار داده­اند. شاعران و نویسندگان فرزندان خود را به فضایل اخلاقی تحریض و تشویق و از رذایل و منهیات نهی کرده­اند، تنها امیرخسرو در منظومۀ غنایی هشت بهشت، دختر خود عفیفه را در 76 بیت نصیحت می­کند. مقالۀ حاضر، با روش توصیفی-تحلیلی می­کوشد به این سؤال پاسخ دهد که بیشترین مضمون فرزندنامه‌سرایی در متون ادبی چیست؟ یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که مضامین همۀ فرزندنامه‌ها توجه به اخلاق فردی است.

بررسی تشابهات و مشترکات ساختاری بوف‌ کور با دانشجوی پراگ

صفحه 63-80

https://doi.org/10.22059/jpl.2023.350094.2115

ابراهیم رنجبر

چکیده بوف‌ کور یک متن هنری با موضوع روان‌شناختی است‌. جهان‌بینی رمانتیک و شور عاطفی فضای دنیای شخصیت‌های این رمان را پر کرده‌ است. بدون تردید، هدایت در نوشتن آن از آثار ادبی و هنری و نظریات روان‌کاوانۀ غربی از جمله فروید و یونگ متأثر شده است‌.  در این رمان تاثیر نظریۀ روان‌شناختی «سایه» و سنت «همزادنویسی» در عالم ادب روایی بیش از دیگر نظریات است‌. همۀ شخصیت‌های این رمان در حقیقت یک نفر و به عبارت دیگر سایه‌ها یا همزادانی از قهرمان هستند و خودنمایی شخصیت‌ها در پرسوناهای متفاوت موجب شکل‌گیری رمان، ساخته شدن دنیای آن و پیچیدگی زبان آن شده‌است. یکی از آثاری که بوف‌ کور بیش از همه با آن اشتراکات و تشابهاتی دارد، فیلم‌نامه دانشجوی پراگ نوشتۀ اِوِرس است‌. این فیلم‌نامه در سال 1913 در آلمان به نمایش درآمد و در سال‌های 1926 بازسازی مجدد و در سال 1935 صداگذاری شد. هدف این نوشته یافتن مشترکات و تشابهات این دو اثر است‌. روش بررسی مطابقه دادن ساختار، مراحل شکل‌گیری، استفاده از ابزارها و نمادها، نقش‌های شخصیت‌ها، روابط شخصیت‌ها با قهرمان و پیام این دو اثر است‌. نتیجۀ بررسی نشان می‌دهد که مشترکات و تشابهات بوف‌ کور با این اثر بیش از دیگر آثاری است‌ که تا حال با بوف‌ کور مقایسه شده‌اند و این مشترکات در زمینه‌هایی که در روش بررسی برشمردیم، دیده می‌شود.  

تیغِ تهمورث

صفحه 81-102

https://doi.org/10.22059/jpl.2023.355391.2152

بهزاد اتونی

چکیده یکی از موضوعات رایج در اساطیر و حماسه‌های جهان، اختصاص رزم‌افزارهایی شگفت برای پهلوانان است، که وجهِ مشترک همگیِ آن‌ها، تفاوت و تمایزی است که با رزم‌افزارهای معمولی دارند. گرچه در منظومه‌های پهلوانیِ اصیلی چون شاهنامه، گرشاسب‌نامه، بهمن‌نامه و کوش‌نامه، با تعداد انگشت‌شماری از این رزم‌افزارهای شگفت پهلوانان روبه‌رو هستیم، ولی در عوض، در طومارهای نقالی شاهنامه، منظومه‌های پهلوانی متأخّر و قصه‌های حماسی-ماجراجویانۀ عامیانۀ فارسی، با انبوهی از این‌دست رزم‌افزارها مواجه‌ایم که معروف‌ترین و شاخص‌ترینِ آن‌ها، «تیغ تهمورث» است. این تیغ که ساخته و پرداختۀ ذهن خلّاق نقالان و قصه‌پردازان است، تیغی است سِحرگشا که فقط خاندان رستم از آن بهره می‌جویند، و اگر هم نمونه‌های بسیار معدودی از آن را در دست پهلوانان دیگر می‌بینیم، آنان، پهلوانانی هستند که ساخت‌و‌پرداخت کردار و خویش‌کاری‌هایشان، تحت تأثیر قصه‌های رستم بوده است. اهمیت پژوهش پیشِ ‌رو در آن است که نگارنده، به ریشه‌شناسی اساطیری تیغ تهمورث می‌پردازد و شکل‌گیری آن را در طومارهای نقالی و قصه‌های عامیانه، براساس گفتمان رایج در ادب اساطیری و پهلوانی بررسی می‌کند. این پژوهش که به روش توصیفی ـ تحلیلی و با بهره‌گیری از منابع درجه اول اساطیری، تاریخی و حماسی صورت پذیرفته است، بدین نتیجه می‌رسد که علت انتساب تیغ سِحرگشا به تهمورث، سه رخداد اساطیری منتسب به او، یعنی: پیشدادی بودن، زیناوند بودن و نبرد با دیوان و جادوان است. ضمناً این تیغکه به علت «پدیدۀ انتقال»، به کیومرث، جمشید و سلیمانع نیز منتسب شده‌ است، سه کارکردِ مهم را در متون نقالی و عامیانه بر عهده  دارد؛ این سه کارکرد عبارت‌اند از: روئین‌تن‌کشی، جادوکشی و باطل‌السحر بودن. 

ترسیم نظام گفتمان تعلیمی در چند متن روایی منظوم

صفحه 103-119

https://doi.org/10.22059/jpl.2023.346443.2082

فضل الله خدادادی

چکیده شاید در ظاهر چنین به نظر برسد که در روساخت روایی متن­های روایی منظوم فارسی که انگیزه­ای تعلیمی دارند تفاوتی دیده نمی­شود و هدف خالقان این آثار ایجاد متنی روایی به‌ قصد انتقال پیامی اخلاقی به مخاطب بوده است، اما تعمق در ژرف ­ساخت گفتمان در این آثار نشان می­دهد که فرآیند تولید معنا در هریک از این آثار مبتنی بر الگوهای گفتمانی و نظام­های ساختاری منحصربه‌فرد است؛ به­ طوری­ که هر متن دارای یک نظام گفتمانی متمایز است. همچنین کارکرد قصه به‌عنوان ظرف در این آثار وجوه متعددی دارد که تنها بامطالعۀ ژرف­ساخت گفتمان می‌توان به این تمایزها دست ‌یافت. بر همین اساس در پژوهش حاضر برآنیم تا با عبور از روساخت روایت­های منظوم به تبیین نظام ساختاری چندی از این آثار بپردازیم به‌ طوری‌ که انتهای پژوهش شاهد ترسیم نظام گفتمانی در هریک از این آثار باشیم. نتایج پژوهش حاضر که به شیوۀ توصیفی- تحلیلی فراهم آمده است نشان می­دهد که چهار گونه نظام گفتمانی: «نظام رشد پلکانی پیام با تأکید پربسامد یک بن­مایه»، «مقدمه­چینی روایی و بیان توزیعی پیام»، «توسعۀ پیام با لحنی خطابی به انگیزه اقناع مخاطب» و« نظام گفتمان اخلاقی دَوَرانی - مناسبتی» در متون منظوم تعلیمی فارسی وجود دارد.

سیالیت بن‌مایه‌ها در شعر صائب تبریزی و سبک هندی (بررسی موردی بن‌مایۀ سرو و قمری)

صفحه 121-139

https://doi.org/10.22059/jpl.2023.351034.2123

سعید رحیمی، علیرضا امامی

چکیده بن‌مایه‌ها یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های ساختاری و وحدت‌بخش آثار هنری هستند. در حوزۀ ادبیات نیز، بن‌مایه‌ها به‌عنوان عناصر تکرارشوندۀ سبک‌ساز، ازجملۀ عناصر مهم بسیاری از متون، اعم از شعر و داستان، هستند. با مطالعۀ دقیق‌تر شعر دورۀ صفویه، موسوم به شعر سبک هندی، درمی‌یابیم که کاربرد بن‌مایه‌ها بسامد بالا و معنی‌داری یافته است. شاعران این دوران علاوه‌بر استفادۀ فراوان از این عنصر ادبی، در جهت ایجاد تمایز بین سخن خود و سنّت شعر فارسی، تغییراتی را نیز در بن‌مایه‌ها ایجاد کردند. یکی از مهم‌ترین این شاعران، صائب تبریزی، شاعر سدۀ یازدهم، است. وی تمایل زیادی به مضمون‌پردازی ازطریق کاربرد بن‌مایه‌های شعری دارد. جدا از آن، آنچه دیگر شاخصۀ شعر او را رقم می‌زند، تغییراتی است که در دلالت بن‌مایه‌ها به نسبت شعر پیش از خود ایجاد می‌کند. در تحقیقات ادبی فارسی، از این دلالت‌های بن‌مایه‌ها با عنوان تداعی یاد شده است. در تحقیق حاضر کوشش شده است، با تطبیق مفهوم اصطلاح تداعی با اصطلاح انگیزش در آثار ژرار ژنت، نظریه‌پرداز معاصر فرانسوی، تحول بن‌مایه‌های شعری از دیدگاهی جدید بررسی شود. درنهایت با مبنا قرار دادن بن‌مایۀ سرو و قمری/ فاخته، در غزلیات صائب تبریزی، این نتیجه حاصل شده است که یکی از ویژگی‌های سبک فردی صائب و در سطحی کلی‌تر، سبک دوره‌ای وی این است که تمایل فراوان ایشان به خلق انگیزش‌های جدید و بدیع برای بن‌مایه‌های شعری، سبب ویژگی‌ای شده است که در تحقیق حاضر «سیالیت بن‌مایه‌ها» نامیده شد. این ویژگی در موارد بسیار باعث شده است، انگیزش‌های متعدد و گاه آشفته و متناقض برای بن‌مایه‌ای واحد انتزاع شود. درواقع می‌توان سیالیت بن‌مایه‌ها را روی دیگر افراط در مضمون‌پردازی و تخیل‌های مهارگسیخته در شعر دورۀ مورد نظر دانست و واکنشی به فقدانی احتمالی که شاعران این دوره در نگاه به شاعران بزرگ پیش از خویش احساس می‌کرده‌اند.

گزارش یک ربایش (حلّ رسالة‌القدس و غلطات‌السّالکین روزبهان به‌وسیلۀ قطب‌الدّین‌محمّد جامی در حدیقة‌الحقیقه)

صفحه 141-162

https://doi.org/10.22059/jpl.2023.349307.2105

همایون شکری

چکیده در پژوهش حاضر به‌روش تحلیلی‌-‌توصیفی، برای نخستین بار، مهمّ‌ترین جنبه‌های یک ربایش ادبی بررسی شده است؛ با این توضیح که قطب‌الدّین محمّد جامی، نوه و جانشین شیخ احمد جام، دو رسالۀ روزبهان (رسالةالقدس و غلطات‌السّالکین) را ربوده و از ترکیب این دو اثر، کتاب حدیقةالحقیقه را ساخته است. در این پژوهش، ابتدا، به فرآیند شخصی‌سازی ربایش ادبی قطب‌الدّین پرداخته‌ایم و جنبه‌های مختلف این فرآیند را بررسی کرده‌ایم. قطب‌الدّین از بزرگان مورد تأیید خاندان شیخ جام خواسته است که تأیید کنند که محتوای حدیقه با شریعت مصطفوی مطابقت دارد. ما پس از نقد دیدگاه‌هایی که پیش از این به چرایی این درخواست پرداخته‌اند، امکان دیگری را در بازخوانی نیّت اصلی قطب‌الدّین مطرح کرده‌ایم. یکی از مهمّ‌ترین و چالش‌برانگیزترین مسائل در مقایسۀ دو رسالۀ روزبهان و اثر قطب‌الدّین، بررسی اختلاف دیدگاه‌های ایشان است. با بررسی و مقایسۀ آثار، مشخّص شد که این دو عارف در موضوعاتی متعدد دیدگاه‌های متفاوتی دارند. این امر موجبات تغییر ایدئولوژیک متن رساله‌های روزبهان را فراهم آورده است. در پژوهش حاضر به برخی از تغییرات ایدئولوژیک این ربایش ادبی نیز پرداخته‌ایم. با وجود اینکه ربایش ادبی محرز است، باید گفت که نسخه‌های حدیقه می‌تواند در تصحیح رساله‌های روزبهان مورد استفاده و استناد قرار بگیرد؛ بنا بر این ما کوشیده‌ایم مشخّص کنیم نزدیک‌ترین نسخه به نسخۀ مورد استفادۀ قطب‌الدّین کدام نسخه بوده است.

از اسطورۀ فرّ تا انرژی کیهانی در شاهنامۀ فردوسی

صفحه 163-185

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.346885.2085

زهرا جلیلی، عبدالله واثق عباسی، محمدامیر مشهدی

چکیده سرتاسر شاهنامه جدال تجسم حماسی اهورامزدا و اهریمن یا خیر و شر و نبرد روشنایی و تاریکی است. شالودۀ اصلی شاهنامه را فرّ و مبارزات فرهمندان با اهریمنان تشکیل می‌دهد. فرّ از نمادهای پرکاربرد و کلیدی در اساطیر ایران است که به مرور به صورتی گسترده در فرهنگ و حماسۀ ملی ایران بازتاب یافته است. با توجه به اینکه اغلب مقالات نگارش یافته در زمینۀ فرّ معطوف به معنی لفظی، مشتقات و نمودهای اساطیری آن می‌باشد که فرّ را موهبتی از سوی اهورامزدا دانسته‌اند و نیز از آنجا که مفهوم فرّ در روزگار ما اساس بسیاری از مباحث فیزیک نوین از جمله هالۀ نورانی، چاکراهای انرژی و انرژی درمانی است، ریشه‌یابی اشکال گوناگون فرّ و پیوند آنها با تجلیات انرژی کیهانی در  شاهنامه فردوسی مورد تحلیل و واکاوی قرار نگرفته
، این مقاله بر آن است تا به بررسی گونه‌ها و تجسم‌های مادی و معنوی فرّ و ارتباط آن با انرژی کیهانی در شاهنامه فردوسی بپردازد و با نگاهی انتقادی و روش تحلیلی-توصیفی و رویکرد کتابخانه‌ای انتقال سیر تاریخی فرّ از آیین مهری به اوستا و سپس از شاهنامۀ فردوسی تا عصر حاضر را مورد تحلیل و بررسی قرار دهد.

بررسی و تحلیل کارکرد رنگ در شعر پایداری افغانستان براساس نظریۀ ماکس لوشر؛ مطالعۀ موردی اشعار خلیل‌الله خلیلی

صفحه 187-210

https://doi.org/10.22059/jpl.2023.355231.2149

شفیع الله سالک، مهسا رون، سید علی قاسم زاده

چکیده ادبیات فارسی معاصر افغانستان، متأثّر از عوامل اجتماعی و فرهنگی انقلاب مشروطه و سپس کودتای هفتم ثور (7اردیبهشت)، متحوّل و زمینه­ساز شکل‌گیری جریان‌های متفاوت شعری شد که هریک شعر را برمبنای اندیشه­های آرمان‌گرایانۀ خویش تفسیر می­کردند. شاعران این جریان­های شعری از رنگ‌ها نیز، به‌عنوان ابزاری برای بیان اهداف سیاسی و اجتماعی‌ خود، بهره برده‌اند؛ به‌ویژه شاعران جریان پایداری، از سرآمدترین جریان­های شعر معاصر افغانستان، در بیان افکار خود، از طیف‌های مختلف رنگ­ها استفاده کرده‌اند. رنگ‌ها، به‌سبب نقش مهمشان در بازتاب شخصیت عاطفی و معنوی افراد، در علم روان‌شناسی مدرن نیز موردتوجه قرار گرفته­اند. یکی از آزمون­هایی که براساس کیفیت کاربرد رنگ­ها می‌تواند وضعیت روحی و روانی هنرمند را بازگو کند، نظریۀ روان‌شناسی رنگ ماکس لوشر است. پژوهش حاضر به‌شیوۀ توصیفی-تحلیلی انجام گرفته و اهمیت آن در این است که مطالعه­ روشمند شعر پایداری افغانستان می‌تواند ما را با لایه‌های پنهان و نحوۀ تفکر شاعران این جریان آشنا سازد.بررسی موردی کارکرد هشت رنگ­ کاربردی لوشر در اشعار خلیل‌الله خلیلی، طلایه­دار شعر مقاومت و پایداری افغانستان، نشان می­دهد کاربرد وافر رنگ سرخ و سیاه در وضعیت نخست نشان­دهندۀ گرایش شاعر به مفهوم قیام و مبارزه علیه  استبداد و نابسامانی‌های اجتماعی است؛ همچنین بسامد رنگ سبز و آبی در وضعیت دوم، که حاکی از وضع واقعی است، تمایل و امید شاعر به زندگیِ بهتر، پایان تجاوز و ایجاد تحوّل عمیق در جامعه را نشان می‌دهد.  

واکاوی مقولۀ مکان در سه داستان شاهنامه بنا بر نظریۀ ذهنیت اسطوره‌ایِ لوی-برول

صفحه 211-230

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.342175.2053

آرمان فاتح دولت‌آبادی، حبیب اله عباسی، عفت نقابی

چکیده ابهام مکان در شاهنامه موضوعی است که در بخش‌های اساطیری  و پهلوانی به چشم می‌آید. ایران از مکان‌هایی است که دارای ابهام است. در سه داستان تاج‌گذاری ایرج، دربندشدنِ کیکاوس در هاماوران و جنگ بزرگ کیخسرو و افراسیاب، ایران نقشی برجسته در روایت داستان دارد. همچنین ابهام ایران در این سه داستان و ویژگی‌های اساطیری آن چشم‌گیر است. در این پژوهش کوشیده‌ایم تا با تکیه بر مطالعات کتاب‌خانه‌ای و بهره‌گیری از روش تفسیری-تحلیلی و تأکید بر نظریۀ ذهنیت اسطوره‌ای لوی-‌برول به خوانشی انسان‌شناسانه از این سه داستان برسیم. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که ابهام مکان نتیجۀ ذهنیت اسطوره‌ای سازندگان این داستان‌هاست. در این داستان‌ها ایران و ایرانیان مفاهیم مستقل نیستند بلکه مقولاتی آمیخته‌اند که عواطفی را به همراه دارند. ذهنیت اسطوره‌ای تهدید هر عضو گروه را به‌عنوان تهدید تمامیت آن در نظر می‌گیرد چرا که کل و جز را یکی می‌داند و از نظر این ذهنیت، چنین دیدگاهی دارای تناقض نیست. پس جنگ‌های ایرانیان و تورانیان چیزی فراتر از جنگ‌های سیاسی و تلاشی برای نگاهداشت ایران و ایرانیان است. همچنین در داستان‌هایی که در این مقاله تحلیل کرده‌ایم، کین‌ستانی نقشی اساسی در پیشبرد داستان دارد چرا که این رفتار از نظر اخلاق پذیرفته از جانب ذهنیت اسطوره‌ای برای حفظ گروه بایسته است. ابهام مکان در شاهنامه علاوه‌بر دلایل گوناگون، نتیجه‌ی ذهنیت اسطوره‌ای سازندگان است.

بررسی اندیشه‌های ایرانشهری به عنوان مؤلّفۀ سبک فکری در گرشاسپ‌نامه

صفحه 231-254

https://doi.org/10.22059/jpl.2023.352202.2127

سید محمد فتح اله زاده، میرجلیل اکرمی

چکیده گرشاسپ‌نامۀ اسدی طوسی مهم­ترین متون پهلوانی و حماسی پس از شاهنامه است. اگرچه موضوع آن جنگ­ها و هنرنمایی­های پهلوانی است، ولی عناصر مهم و اثرگذار در فرآیند شکل گیری اندیشه­های ایرانشهری درآن نهفته است. غرض از تحقیق حاضر شناسایی و تحلیل مبانی فکری ایرانشهری به عنوان یکی از مختصات در سطح فکری این اثر ارزشمند است. حال این سؤال مطرح است که باورها و اندیشه­های ایرانشهری در این کتاب چگونه بوده؟ و چه انعکاسی داشته است؟ برای پاسخ به سؤالات در این پژوهش که به روش تحلیلی- توصیفی و مبتنی بر مطالعات کتابخانه­ای است، موضوعات و عناصری چون «خردوخردگرایی، خداشناسی و دین­مداری، شاه آرمانی، آشتی و دوستی، پیمان، سوگند، پیشگویی، دخمه­ها، جادو، بخت و سرنوشت» که از عمده­ترین مبانی فکری ایرانشهری­ها و ایرانیان باستان بوده است، بر اساس گرشاسپ‌نامه و استشهاد به شاهنامه، بهمن‌نامه، برزونامه، فرامرزنامه، بانو‌گشسپ‌نامه و دیوان دقیقی بررسی و تحلیل شده است. با مطالعه و بررسی گرشاسپ‌نامه و منظومه‌های حماسی سبک خراسانی نتیجه می­گیریم که کمتر بخشی از اشعار او را می­توان یافت که تحت تأثیر اندیشه­های ایرانشهری نباشد. و این موضوعات و عناصر در گرشاسپ‌نامۀ اسدی به عنوان دومین و برترین اثر ادبی سبک خراسانی متجلی شده است. و نسبت به  آثار دیگر شاعران حماسه­سرای این سبک به بهترین شکل انعکاس داشته است.