دوره و شماره: دوره 11، شماره 2 - شماره پیاپی 28، اسفند 1400، صفحه 1-215 
تعداد مقالات: 11

تحلیل صورت‌گرایانۀ داستان «مثل همیشه»،‌ اثر هوشنگ گلشیری

صفحه 1-15

https://doi.org/10.22059/jpl.2021.333306.1983

بهادر باقری

چکیده چکیده
داستان کوتاه «مثل همیشه»، اثر هوشنگ گلشیری، در واقع سه داستان است که به موازات یکدیگر و به‌شکلی متناوب و مشوّش پیش می‌روند. از آنجا که درون‌مایۀ اصلی داستان، تأکید بر دور باطل، روزمرّگی، ملال و تکرار پدیده‌های هستی و زاد و بود آدمیان است، صورت و محتوای داستان چنگ در چنگ یکدیگر، تبانی و تعامل هنرمندانه‌ای یافته‌اند؛ به‌گونه‌ای که صورت داستان، مؤیّد این درون‌مایه است. نویسنده از شگرد هنری تکرار نام شخصیّت‌ها و کارکرد و شغل آنان و دیگر درون‌مایه‌های فرعی، و در واقع از ترفند آینگی و توازی تصویری بهره برده تا این تکرار و به‌نوعی دور باطل را در قالب فرم داستان نیز مجسّم و ملموس کند. در شگرد هنری توازی تصویری، نویسنده برای تأکید بر درون‌مایۀ داستان، در کنار داستان اصلی، یک یا چند داستان فرعی را شکل می‌دهد یا شخصیّت‌ها و درون‌مایه‌ها به شکل‌های متنوّعی تکرار می‌شوند تا در نهایت، کارکرد و پیامی واحد را به خوانندۀ دقیق‌النّظر منتقل -کنند؛ یا اینکه نویسنده برای تأکید بر درون‌مایه‌ای خاصّ، یک یا چند بار، تصاویری عینی و ملموس را بدون اشاره به ربط مستقیم آن‌ها با مفاهیم اصلی، در متن داستان جاسازی می‌کند و این تصاویر عینی، به‌نوعی، تأییدکننده و تجسّم‌بخش آن ادّعاها یا مفاهیم انتزاعی‌اند. به نظر می‌رسد شگرد توازی، مناسب‌ترین ترفند هنری برای قوام‌بخشیدن به درون‌مایۀ این داستان است که با خوانشی فرمالیستی، می‌توان از آن رمزگشایی کرد.

واژه‌های کلیدی: هوشنگ گلشیری، داستان «مثل همیشه»، داستان کوتاه، نقد فرمالیستی، توازی تصویری.

تحلیل هرمنوتیکی شعر «صدای دیدار» از سهراب سپهری

صفحه 17-39

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.331977.1968

همایون جمشیدیان

چکیده آثار هنریِ نوشتنی یا «متن»­ها به تعبیر رولان بارت، نمادین­اند و درک لایه‌­های پنهان آن‌ها با گذر از دلالت اوّلیّه و سطح نخست ممکن می­‌شود. شعر «صدای دیدار»، شرح تجربۀ شهودی راوی و در شمارِ چنین آثاری است. راوی در این شعر، نخست با زبان و تعابیری مبهم تجربۀ شهودی خود را گزارش می‌­کند و از مواجهه با میوه‌­های آوازخوان و احوال و کنش­‌های آنان می­‌گوید. با پایان‌یافتن تجربه به‌صورت غیر مستقیم و نیز در ضمن گفت‌وگو، به مسائلی می‌­پردازد که آن‌ها را مانع شهود به شمار می­‌آورد. پرسش اصلی مقاله این است که معنای غیر مذکور یا پنهان شعر صدای دیدار چیست؟ و از طریق آثار هم­‌افق با این متن چه مفاهیمی روشن یا خلق می‌­شود؟ در این مقاله با روش هرمنوتیک و تحلیل بینامتنی و با بهره‌گیری از دیگر آثار سپهری، قرآن و اندیشه‌­های عرفانی، به‌مثابۀ پیش­‌متن به تأویل این شعر پرداخته می­‌شود. از طریق این آثار معنای رمزهای شعر و تجربه‌­های راوی روشن­‌تر می­‌شود. نتایج نشان می­‌دهد در شهود راوی میوه­‌های چیده‌شده با سطح پنهان هستی یا «عالم منبسط» و متعلّقات آن مواجه شده و شادمان‌اند. نگرش به سطح و فایده‌­طلبی، مانع شهود و مواجهه با این سطح هستی است. این شعر و دیگر اشعار سپهری نشان می‌­دهد مکاشفه موقوف به زمان و مکان خاصّی نیست. شواهد برون‌­متنی از تجربۀ زیستۀ سپهری نیز مؤیّد این مدّعاست.

بررسی گزارش قصیده‌ای از اثیرالدّین اخسیکتی در متن‌های مصحَّح و گره‌گشایی از مفهوم بیت‌های دشوار آن‌

صفحه 41-59

https://doi.org/10.22059/jpl.2021.329008.1944

سیدمهدی طباطبایی

چکیده اثیرالدّین اخسیکتی را از برجسته‌ترین شاعران قصیده‌سرای قرن ششم می‌دانند که با بهره‌گیری گسترده از معلومات خویش در شعر و اصرار بر دشوارگویی، دیریابی و ابهام، معنای ابیات را به اوج رسانید؛ تا جایی که در تذکره‌های شعری، برخی از ابیات قصاید او به‌عنوان نمونه‌هایی از شعر دشوار معرّفی شده است. با توجّه به جایگاه این شاعر در عرصۀ ادب فارسی، پژوهشگران معاصر به تصحیح دیوان وی اهتمام ویژه‌ای داشته‌اند؛ از همین‌رو، دیوان اشعارش سه‌ بار در سدۀ حاضر تصحیح شده است. تصحیح نخست را رکن‌الدّین همایون‌فرّخ در سال‌های ۱۳۳۷ ـ ۱۳۳۶ و در قالب 6537 بیت به جامعۀ ادبی عرضه کرد؛ تصحیح دوم را محمود براتی خوانساری در ۱۳۹۸ در دوازده‌هزار بیت انجام داد؛ و تصحیح سوم، رسالۀ دکتری عبّاس ماهیار بود که در ۱۳۹۹ و چند سال پس از درگذشت ایشان منتشر شد. بررسی متن‌های مصحَّح و نسخه‌های خطّی دیوان این شاعر نشان می‌دهد که کاستی‌هایی در کتابت نسخه‌ها و گزارش تصحیح‌ها راه یافته است؛ به‌گونه‌ای که می‌توان ادّعا کرد تا رسیدن به متنی منقّح از دیوان، فاصله‌ای باقی است. برای اثبات این ادّعا، در این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی، بیت‌های دشوار قصیده‌ای از اثیرالدّین براساس گزارش متن‌های مصحَّح، بررسی، با کتابت نسخه‌های دیرین مقایسه خواهد شد. بسیاری از نسخه‌هایی که در این پژوهش بدان‌ها استناد شده، همان‌هایی است که در اختیار مصحِّحان هم بوده است؛ امّا آن‌ها در به‌گزینی یا خوانش واژگان، ترکیبات و تعبیرات، دقّت لازم را به کار نبسته‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که از میان سه‌ تصحیح انجام‌گرفته، تصحیح ماهیار بهتر از دو تصحیح دیگر است؛ چراکه ایشان شیوۀ تصحیح خود را التقاطی قرار داده است و دو مصحِّح دیگر بر مبنای نسخۀ اساس کار کرده‌اند. با توجّه به نسخه‌های موجود از دیوان اثیرالدّین، به نظر می‌رسد به کار بستنِ شیوۀ نسخۀ اساس در تصحیحِ آن نمی‌تواند کارایی لازم داشته باشد. برای تصحیح دیوان این شاعر، ضمن انس‌گرفتن با ذهن، زبان و دایرۀ معلومات او، باید از سایر دانش‌های حوزۀ ادبی مانند لغت‌شناسی، سبک‌شناسی و نقد متون بهره گرفت.  

تاریخ دقیق درگذشت خاقانی شروانی

صفحه 61-72

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.336479.2008

سید محسن حسینی وردنجانی

چکیده تاریخ دقیق درگذشت خاقانی شروانی یکی از خوشبختی‌های هر شاعر کهن می‌تواند وجود دستنویس‌های مضبوط از اشعار او و وجود آگاهی‌های درست از سوانح زندگی‌اش باشد. متاسفانه دستنویس‌های کهن و ارزشمند شاعران پیش از مغول کم هستند و نیز آگاهی‌های دقیق و درستی دربارة سوانح زندگی بسیاری از این شاعران در اختیار نداریم. خوشبختانه خاقانی از معدود گویندگان کهن است که هم دستنویس‌های خوب و مضبوطی از آثار او در اختیار داریم و هم بسیاری از سوانح زندگی‌اش برای ما شناخته شده است و این دو دلیل عمده دارد؛ نخست خود خاقانی است که دربارة بسیاری از وقایع زندگی‌اش به مخاطب آگاهی می-بخشد و دیگر وجود منابعی است که اطلاعات ارزشمندی دربارة زندگانی خاقانی در اختیار ما می‌گذارند. یکی از این آگاهی‌ها سال‌زاد و سال‌مرگ دقیق اوست که به‌واسطة دستنویس‌های کهن اکنون در اختیار ما است. در این پژوهش تلاش کرده‌ایم با تکیه بر روش کتابخانه‌ای نخست تاریخ‌های مختلفی که برای درگذشت خاقانی عنوان شده را گزارش کنیم و سپس آن‌ها را نقد کنیم و در پایان تاریخ دقیق و درست درگذشت او را که در میانة دو دستنویس کهن و مضبوط دیوان او یافته‌ایم، ارائه کنیم؛ بر این اساس خاقانی در 21 شوال سال 581ق درگذشته است که این تاریخ برابر است با هفتم بهمن‌ماه سال یکصد و هفت ملکشاهی.

نوای نای در فصلِ وصل؛ مقایسۀ نشانه‌شناسیک نی‌نامۀ ‌مولوی و فصلِ وصل قیصر امین‌پور بر اساس دیدگاه ریفاتر

صفحه 73-92

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.335103.1995

احمد رضایی، مرضیه پارسامنش

چکیده امروزه هریک از قلمروهای مختلفِ نظری و پژوهشی ادبیّات می­‌کوشند از منظری متفاوت و البتّه نظام‌­مند، آثار ادبی را تحلیل کنند. تدوین چارچوب نظری، تحلیل‌­های روشمند، ارائۀ نتایجی مدوّن و پرهیز از آراء ذوق‌مبنا، اساس بسیاری از تحقیقات ادبی روزگار کنونی است؛ یکی از این قلمروها، نشانه­‌شناسی است. نظام پیوندِ دلالتی در ادبیّات یا همان ربط میان دالّ و مدلول، محمل درخور توجّهی برای نشانه­‌شناسان بوده است که از زوایای مختلفی به متون ادبی ورود کنند. از جمله کسانی که اعتقاد داشت باید از دلالت­‌های ظاهری شعر گذشت و به سطح دیگری از دلالت رسید، ریفاتر است. وی با تمرکز بر خواننده (خاصّ) و متن، بر شمردن فرآیندهای سه­‌گانه در زبان شعر، تبیین سطح ظاهری و سطح پس‌­­کنشانه، هپیوگرام و ماتریس، تلاش کرد کارایی چارچوب نظام­‌مند نظریّۀ خویش را نشان دهد و از این راه، چگونگی انتقال مدلول­‌های متن را برای خوانندگان، به‌­خصوص خوانندگانی که به تعبیر او از توانش ادبی برخوردار نیستند، تبیین کند. در این پژوهش، نی‌­­نامۀ مولوی و مثنوی فصل وصل قیصر امین­‌پور را که به موضوع «وصال» پرداخته­‌اند، بر اساس نظریّۀ ریفاتر تحلیل و مقایسه کرده و با ترسیم منظومه‌­های توصیفی، هیپوگرام و ماتریس آن‌ها، نشان داده‌­ایم این دو متن به‌رغم داشتن کمینه‌محتوای واحد، یعنی وصال، دو دیدگاه متقابل را بیان کرده­اند. منظومه‌­های توصیفی فصل وصل اگرچه از نظر تعداد کمترند، امّا از تنوّع بیشتری برخوردارند؛ همچنین هیپوگرام‌­های این سروده گسترده‌ترند. علاوه بر آن، واژگان غیر دستوری و نوواژگان نیز در سرودۀ امین­‌پور در مقایسه با نی‌نامه بسیار چشمگیرتر است.

تطبیق ساختار روایت در کتاب ایوبِ عهد عتیق و «حدیث محنت ایوب» در قصص القرآنِ عتیق نیشابوری با استفاده از نظریّۀ گره‌ماس

صفحه 93-114

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.334648.1993

محمّد غفّاری، ملیکا رمزی

چکیده سرگذشت ایوبِ پیامبر یکی از روایت‌های مشترک قرآن کریم و عهد عتیق است که در این دو کتاب به دو شکل متفاوت گزارش شده. روایت عهد عتیق و روایت مفسران قرآن، به‌رغم شباهت‌های محتوایی و فرمی، از لحاظ ساختار و سازمان پی‌رنگ تفاوت‌هایی دارند. پژوهش حاضر، با استفاده از الگوی روایت‌شناسانۀ آلگیرداس ژوﻟﯿﻦ گره‌ماس و نظریۀ او دربارۀ نشانه-معناشناسیِ گفتمان، با روش توصیفی-تحلیلی، به بررسی تطبیقی ساختار روایت ایوب در عهد عتیق (کتاب ایوب) و یکی از روایت‌های اسلامی سرگذشت او، یعنی «حدیث محنت ایوب» در تفسیر فارسی کهن موسوم به قصص القرآن اثر ابوبکر عتیق نیشابوری (سورآبادی)، می‌پردازد. به این منظور، نخست الگوی نقش‌گزاری، زنجیرۀ روایت، و ساختار پی‌رنگ در نظریۀ گره‌ماس به‌اختصار شرح داده می‌شوند؛ سپس، بر اساس آن‌ها، رویدادها، شخصیت‌ها، و ساختار روایت ایوب در دو گزارش مذکور بررسی و مقایسه می‌شوند. در پایان، پژوهش حاضر به این نتیجه می‌رسد که پی‌رنگ روایت کتاب مقدس از نوع قراردادی و پی‌رنگ روایت عتیق نیشابوری از نوع اجرایی است. در هر دو روایت، یهوه/خدا نقش فرستنده را بر عهده دارد، اما بارزترین تفاوت این دو روایت شخصیت شیطان/ابلیس است که در کتاب ایوب نقش‌گزار نیست ولی در روایت عتیق نیشابوری نقش بازدارنده و فاعل کنش را ایفا می‌کند. هم‌چنین، در این دو روایت نقش تخریب‌کننده به شخصیت‌هایی متفاوت نسبت داده شده است. واکاوی فرایند نشانه-معناپردازی در تحول ساختار روایت‌ها و فعل‌های مؤثر نیز نشان می‌دهد که در روایت عتیق نیشابوری نظام کنشی-تنشی و در روایت کتاب مقدس نظام بُوِشی-تنشی گفتمان غالب را در تولید معنا شکل می‌دهند.

رهی؛ سنّت، کلیشه یا تخلّص؟ (پژوهشی دربارۀ واژۀ «رهی» در شعر فارسی)

صفحه 115-133

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.335638.2004

مهسا رضایی، نجمه درّی، سعید بزرگ بیگدلی

چکیده تخلّص یا نام شعری، یکی از ویژگی‌های شعر فارسی است که از قرن ششم به‌عنوان یک سنّت ادبی رواج می‌یابد و در شعر شاعران قرن هفتم به ثبات می‌رسد. شاعرانی چون سنایی، خاقانی و انوری از جریان‌سازان این حیطه به شمار می‌آیند و به‌ویژه، زمینۀ تشخّص‌یافتن و نیز تثبیت تخلّص در غزل را فراهم می‌آورند. با تکیه بر تکرار یک واژه که از مشخّصه‌های اصلی تعریف تخلّص است، برخی پژوهشگران معاصر در تعیین تخلّص شعرا دچار خطا شده‌ و تخلّص‌های نادرستی را به شعرای قرن شش نسبت داده‌اند؛ از جملۀ این خطاها در انتساب، می‌توان به واژۀ «رهی» اشاره کرد که به‌عنوان تخلّص بعضی شاعران معرّفی شده است. در این مقاله به روش توصیفی_تحلیلی، به پیشینۀ تخلّص در شعر فارسی و عربی و نیز جایگاه آن در شعر اشاره و تخلّص پنهان در شعر سنایی و مولوی را بررسی کرده‌ایم. همچنین  با جست‌وجو در اشعار فارسی از آغاز و با تأکید بر تحقیق در اشعار شاعران قرن ششم، به بررسی واژۀ رهی در جایگاه تخلّص پرداخته‏‌ایم. نتایج به دست آمده نوعی سنّت ادبی و مضمون و کلمات مترادف با کلمۀ رهی را در کاربرد این واژه از سوی شاعران مختلف نشان می‌‏دهد که نمی‌‏تواند در همۀ موارد نشانگر تخلّص شعری باشد.

تحلیل ساختاری معراج‌نامه‌ی ابن سینا بر پایۀ سفر قهرمان کمپبل

صفحه 135-153

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.335342.1999

احسان زندی‌طلب، خلیل بیگ‌زاده

چکیده چکیده
معراج‌نامه گونه‌ای ادب دینی و عرفانی و گزارش سفر شخصیتی روحانی به قلمروهای ناشناخته است. سفر در ساختار این گونه ادبی و روایی، همواره عنصری تعالی‌بخش در سلوک انسان به سوی کمال بوده‌است؛ بر این اساس، معراج‌نامه‌های مبتنی بر سیر و سلوک روحانی در ریخت سفرنامه نگاشته شده‌اند که گزارش معراج پیامبر اسلام (ص)به روایت ابوعلی سینا از کهن‌ترین نمونه‌های منثور و مستقل آن در ادب فارسی با نگاهی نمادگرایانه به عناصر روایت در معراج‌نامه است. ضرورت بررسی این گونه متون بر اساس نظریّه‌های ادبی نو، تلاش برای گشودن افقی تازه از متن در برابر خواننده و نگاهی به تولید معنا مبتنی بر واکاوی خویشتن است تا لایه‌های رازناک و پوشیدة آن آشکار شود و دریافت خواننده از متن گسترش یابد. بر این پایه، پژوهش پیش‌روی، معراج‌نامه ابن سینا را بر پایة انگاره تک‌اسطورة جوزف کمپبل که برآمده از نگاهی ساختارگرایانه در روایت و روان‌شناسانه به سفر قهرمان و کهن‌الگوی خویشتن است با تکیه بر مطالعات بینارشته‌ای ادبیات تطبیقی در رویکردی توصیفی- تحلیلی نقد و بررسی کرده‌است. دستاورد پژوهش نشان می‌دهد، معراج‌نامه ابن سینا اگر چه در برخی زیرمرحله‌ها مانند امتناع از بازگشت ناسازی دارد، امّا با ساختاری روایی و بافتار‌شناختی سفر قهرمان با تکیه بر الگوی جوزف کمپبل همسانی آشکاری دارد که گویایی و پویایی معراج حضرت ختمی مرتبت (ص) را مبتنی بر ساختار روایی آن در آیات قرآن کریم آشکار می‌سازد.

اشاره‌ای به جغرافیایِ فرهنگی ارتباطاتِ تن‌زبانی در داستان‌های کوتاه جمال‌زاده

صفحه 155-175

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.329397.1950

ایرج صادقی، بیژن ظهیری ناو، خدابخش اسداللهی

چکیده این پژوهش با تکیه بر نظریّۀ رفتار زبانی و موقعیّت اجتماعی آلفرد آدلر و نظریّۀ مکتب چشم‌­انداز کارل ساور از تعریف جغرافیا، جهان‌متن داستان­‌های جمال­زاده را از نظر زبان بدن و ارتباطات غیر کلامی بررسی می­‌کند. طبق نظریّۀ آدلر، رفتارهای زبان، انعکاسی از موقعیّت‌­های اجتماعی و محیطی است. در چشم‌­انداز متن، با توجّه به انسان و تغییرات رفتاری، جغرافیای فرهنگی شکل می­‌گیرد. گاهی داستان از گونه­‌های مختلف انسانی تشکیل می­‌شود که جغرافیای فرهنگی خاصّ خود را بر اساس گونه‌­شناسی انسان نمایان می­­‌کند. سنخ­‌های انسانی، مبیّن فرهنگ و فضای ذهن و دوران نویسندۀ داستان هستند. در این مقاله، با بررسی ارتباطات غیر کلامی، از روش توصیفی-تحلیلی و مطالعات کتابخانه‌­ای استفاده شده است. هدف از پژوهش، اشاره­ای به نسبت کارکرد ارتباطات تن­‌زبانی شخصیّت­‌ها و سنخ‌­های انسانی در داستان­‌های جمال‌­زاده و تأثیر مفهومی آن بر روابط گونه­‌های انسان، در داستان است. نتایج حاصل از این پژوهش این است که ارتباطات غیر کلامی در جمال­‌زاده بسیار پررنگ است و جمال­‌زاده برای بیان احساسات و مفاهیم نامحسوس، از تن­‌زبانی و رفتار بدنی بهره می‌­برد. یکی از دلایل این روش وی فقر واژگانی و نداشتن برابری­‌های مناسب مفهومی است. از جمله خشم و شادی را می‌توان نام برد. از نظر فراوانی، بنا بر نمودار، بیشترین رفتار زبانی غیر کلامی در مؤلّفۀ «چشم» دیده می‌شود و کمترین رفتار تن‌­زبانی به مؤلّفۀ عضو بدنی «زبان» تعلق دارد.

نوع و کارکرد راوی در روایت‌های داستان «رستم و سهراب»

صفحه 177-195

https://doi.org/10.22059/jpl.2021.332639.1974

چیمن خوشنمای بهرامی، تیمور مالمیر

چکیده داستان‌های حماسی و پهلوانی به شیوه‌های گوناگون بازسازی شده‌اند. طومارهای نقالی و روایت‌های عامیانه و مردمی، محملی برای بازآفرینی این داستان‌ها هستند. مصنّف شاهنامه، نویسندگان و نقالان طومارها و روایتگرانی که داستانی را سینه‌به‌سینه نقل می‌کنند، هر یک متناسب با اهداف و نگرۀ خود برای بازگوکردن داستان، راوی و زاویۀ‌دید خاصی را برمی‌گزینند. در این پژوهش، شکل و کارکرد راوی و زاویۀ‌دید را در روایت‌های داستان رستم و سهراب بررسی کرده‌ایم. پرسش تحقیق آن است که راویانِ روایت‌های این داستان، هریک چگونه و با چه دیدگاهی بخش‌هایی از داستان را برجسته می‌کنند یا به نسبت اصل داستان، آن را به صورتی متفاوت یا با نگرشی دیگرگون نقل می‌کنند؟ نتیجۀ تحقیق نشان می‌دهد نگاه راویان روایت‌های مختلف داستان رستم و سهراب، مبتنی بر تقدیرباوری است. راوی شاهنامه با ذکر جزئیات یک واقعه همراه با مکث و تأمّل یا کلّی‌نگری و حذف، گفتمانِ خاص و موردنظر خود را رقم می‌زند. راوی طومار، راوی مداخله‌گر است؛ مدام در پی افشا، قضاوت و تفسیر است و برای پذیرش و مقبولیّت هرچه بیشترِ قهرمان، او را باورمند به دین و مذهب معرفی می‌کند. در طومارها، به سبب مکان اجرا و مخاطبان نقالی، کنشِ «شخصیت» بر مبنای پسند جامعه و فرهنگ متداول زمانه ساخته شده است. نگاه راوی به زن در شاهنامه با روایت طومارها متفاوت است. راویان در مورد نبرد گردآفرید و سهراب، در تمام روایت‌ها یک نگاه دارند و آن مبتنی بر غلبۀ نیرنگ گردآفرید بر جنبۀ جنگاوری اوست.

تحلیل شخصیّت رستم با تأکید بر مکتب وظیفه‎گرایی کانت

صفحه 197-215

https://doi.org/10.22059/jpl.2022.331755.1967

فاطمه حاجی رحیمی، سلمان رحیمی

چکیده در فلسفۀ اخلاق، معیار ارزش‌گذاری و سنجش افعالِ اخلاقی یکی از مباحث برجسته است. ایمانوئل کانت، فیسلوف آلمانی، معتقد است تنها فعلی واجد ارزش اخلاقی است که مطابق با تکلیف باشد و فاعل هیچ‌گونه انگیزۀ دیگری غیر از عمل به وظیفه نداشته باشد. برای فهم اینکه چه عملی مطابق با وظیفه است، باید به امر مطلق مراجعه کرد. مراد از امر مطلق که تمام وظایف اخلاقی ما را مشخّص و معیّن می‌کند، این است که می‌گوید بنا بر آن قاعده‎ای عمل کنید که بتوانید هم‌زمان اراده کنید که آن قاعده، قانونی جهان‌شمول شود. کانت امر مطلق را حکم بدیهی عقل عملی می‌داند. از آنجا ‎که این امر مطلق است، احکام به دست آمده از آن نیز مطلق خواهد بود. رستم، شخصیّت آرمانی شاهنامه در تمام عرصه‎های زندگی، هماره به انجام تکلیف و اجرای عدالت و داد توجّه داشت و برای رسیدن به اهداف متعالی، از ابزارها و روش‎های غیر اخلاقی استفاده نکرد. با توجّه به شاهنامه، گزاره‎های متعدّدی دال بر وظیفه‎گرایی اخلاق در مکتب اخلاقی رستم به چشم می‎خورد. نگارندگان در پژوهش حاضر که به روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است، به این نتیجه رسیده‌اند که شخصیّت رستم با برخی از شاخص‎های مکتب وظیفه‌گرای اخلاقی کانت همسویی و ارتباط تنگاتنگ دارد؛ این شاخص‎ها عبارت‌اند از: تکالیف انسان نسبت به خود، تکلیف انسان نسبت به دیگران، تکالیفی که نسبت به طبقات خاصّ از افراد مطرح است.