دوره و شماره: دوره 11، شماره 1 - شماره پیاپی 27، شهریور 1400، صفحه 1-184 
تعداد مقالات: 10

مقایسۀ «زال و رودابه»ی شاهنامه با «سام و پریدخت» سام‌نامه از نظر کارکردهای ثانویّۀ وجوه جمله (با تأکید بر دو وجه پرسشی و ندایی)

صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jpl.2021.318655.1859

ریحانه حجت الاسلامی، مصطفی موسوی

چکیده وجوه جمله می‌توانند علاوه بر کارکرد اوّلیّه و معنای صریح خود، حائز کارکردهای ثانویّه و دلالت‌های ضمنی نیز باشند. کاربست اغراض ثانویّۀ جمله در اثر ادبی، وجه زیبایی‌شناسانۀ اثر را ارتقا می‌بخشد و بر ادبیّت و اثربخشی آن می‌افزاید. لایه‌های پنهان معنایی در متون غنایی، به‌سبب ماهیّت انتزاعی و چندلایگی بافتِ احساس و خیال، بیش از سایر گونه‌های ادبی به چشم می‌خورد. با این حال، مطالعه در آثار شاخص حماسی ما را به این نتیجه رسانده است که حماسه‌سرایانِ سرآمد نیز به کارکردهای متفاوت وجوه جمله توجّه داشته­اند و آن را دستمایۀ انتقال بهتر پیام و تأثیر چندجانبه بر مخاطبانشان ساخته‌اند. یکی از وجوه جمله که بیش از همه قابلیّت حمل کارکردهای ثانویّه را دارد، «وجه پرسشی» است که می‌تواند طیف گسترده­ای از معانی را دربرگیرد. این جستار، نخست، به واکاوی دلالت‌های ضمنی و کارکردهای ثانویّۀ وجوه جمله در دو داستان شاخص حماسی- غنایی یعنی «زال و رودابه» از شاهنامۀ فردوسی، و «سام و پریدخت» از سام‌نامۀ منسوب به خواجوی کرمانی پرداخته است. سپس با رویکردی مقایسه‌ای، کارکردهای ضمنی حمل‌شده بر دو وجه «پرسشی» و «ندایی» را که دارای بیشترین اختلاف بسامد در دو اثر هستند، بررسی کرده و آن‌ها را به‌عنوان مِحَک و معیار ذهنیّت غنایی یا حماسی شاعر در نظر گرفته است.

تأویلات خلع نعلین در شعر عارفانه

صفحه 21-36

https://doi.org/10.22059/jpl.2021.319904.1872

محمّدرضا موحّدی

چکیده بسیاری از مضامین قرآنی که به شعر فارسی راه یافته است، تنها دربردارندۀ ترجمان الفاظ و ظواهر قرآنی نیست. شاعران عارف، معمولاً، دریافت تفسیری و گاه تأویلی مفسّران را نیز به جامۀ شعر درآورده‌اند. خطاب الهی ﴿فاخلع نعلیک﴾ به حضرت موسیع در سورۀ طه، از تعابیری است که توجّه بسیاری از شاعران اهل طریقت را به خود جلب کرده است. آنان نیز همچون مفسّران عارف، برداشت‌هایی کاملاً عرفانی از این آیه داشته و با تعابیر گوناگون، همان اندیشه‌ها را به گونه‌ای رساتر و تأثیرگذارتر بازتاب داده‌اند. در این مقاله، پس از طرح مختصر داستان دیدار و  گفت‌وگوی موسیع با خداوند در وادی ایمن و ذکر پیشینۀ این داستان، روابودن تأویل چنین عباراتی، از دیدگاه امام محمّد غزّالی بررسی شده است، آن‌گاه با ذکر نمونه‌هایی از سنایی، عطّار و مولوی، دریافت‌های شعری ایشان با اندیشه‌های تأویلی ابوعبدالرّحمن سُلمی مقایسه شده است. در بخش دیگر این مقاله، خواننده می‌تواند برخی از مضمون‌یابی‌های شاعران پارسی‌گو را از این تعبیر قرآنی مشاهده کند و در پایان، با تأویل ویژۀ ملّاصدرای شیرازی از «خلع نعلین» که در یکی از مثنوی‌های خود آورده است، آشنا شود.

تفسیرِ گفت‌وگوی ابوالحسن خرقانی با ابوسعید ابوالخیر در اسرارالتّوحید

صفحه 37-52

https://doi.org/10.22059/jpl.2021.325612.1916

امیرحسین همتی

چکیده مناقب‌نامه‌نویسانِ اهل تصوّف، بنا به سنّت رایج در خانقاه، برای نقل گفتارِ أئمّۀ طریقت، اعتباری ویژه قائل بودند؛ به‌گونه‌ای که تلاش می‌شد کلام شیخ، به عین عبارت، یا در مضمون و محتوا کاملاً شبیه به آنچه بر زبانِ ایشان آمده بود، روایت شود. پایبندی به این اصل، موجب شد بخشی زیاد از اقوالِ مشایخ، ضمنِ حکایاتِ مرتبط با احوالِ آن‌ها در مناقب‌نامه‌ها ذکر شود. یکی از کتب مقامه، اسرارالتّوحید است. در این کتاب و در ضمنِ حکایتِ «سفرِ ابوسعید به خرقان»، گفت‌وگویی از شیخ ابوالحسن با ابوسعید ابوالخیر با این عبارات نقل شده که «روزی شیخ بُلحسن در میانِ سخن از شیخ پرسید که: به ولایتِ شما عروسی بو؟ شیخ بوسعید گفت: بو؛ و در عروسی بسیار نظارگی بو، که از عروس نیکوتر بو، ولکن در میانِ ایشان، تخت و کلاه و جلوه، یکی را بو. شیخ بُلحسن نعره‌ای بزد و گفت: خسرو همه حالِ خویش دیدی در جام». ابهاماتِ موجود در این گفت‌وگو، و سؤالاتی که در پیِ این ابهامات پدید می‌آید، مفهومِ واقعی این مکالمه، و مهم‌تر از همه، هدف از ایرادِ آن را نامشخّص ساخته‌ است. این پرسش‌ها، به‌گونه‌ای هستند که پاسخ آن‌ها را نه در متن اسرارالتّوحید، و نه در تعلیقاتی که بر این متن نگاشته شده است، می‌توان یافت. جستار حاضر، مفهوم این گفت‌وگو و هدف از ایرادِ آن را مشخّص ساخته است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می‌دهد گفت‌وگوی یادشده، با موضوعِ موردِ اختلافِ مجلس‌گفتن یا سکوتِ ابوسعید در خانقاهِ خرقانی، ارتباطِ مستقیم دارد.

ضرورت تصحیح انتقادی کتاب صحائف‌الوداد و مکاتیب‌الإتّحاد اَدهم عزلتی

صفحه 53-71

https://doi.org/10.22059/jpl.2021.318721.1860

حسن داودی، سیدعلی‌اصغر میرباقری فرد

چکیده ادهم عزلتی خلخالی، ملقّب به «واعظ»، از عارفان قرن یازدهم هجری قمری­ است. وی رسائل بسیاری در مسائل اعتقادی، اخلاق و عرفان اسلامی دارد که از جملۀ آثار او، رسالۀ صحائف‌الوداد و مکاتیب‌الإتّحاد است. از آنجا که با مطالعۀ آثار این عارف صافی‌ضمیر، می­توان به شناخت و جایگاه تصوّف، عرفان شیعی و همچنین ادبیّات عرفانی در سدۀ یازدهم هجری دست یافت، تحقیق دربارۀ این اثر، به‌عنوان یکی از آثار وی که از حیث سادگی، روانی و تواناییِ انتقال موضوعات عقیدتی، اخلاقی و عرفانی شایان توجّه است، برای ما اهمّیّت می‌یابد؛ و از همین‌رو، وجود متنی خالی از اشکال و منقّح از این رساله، ضروری به­ نظر می­رسد. این اثر، پیش­تر در مجموعه­ای با عنوان مجموعۀ رسائل فارسی ادهم عزلتی خلخالی با تصحیح عبداللّه نورانی به­ چاپ رسیده است؛ امّا انتقادی‌نبودن این تصحیح، به­دورماندن آن از تحقیق و تعلیق، فقدان مقدّمه یا توضیحاتی در چگونگی تصحیح اثر و معرّفی و تبیین‌نکردن جایگاه مؤلّف در میان عارفان و اندیشمندان هم­عصر خود و نیز وجود کاستی­هایی در روش تصحیح و به­کارنگرفتن نسخه­بدل­ها در آن، موجب شده است نظریّه‌های ناصواب، بدخوانی­ها، گزینش­ها و گزارش­های نادرستی در متن رساله راه یابد که این مقاله بر آن است تصحیح انجام‌شده را بر اساس مراحل دوگانۀ تصحیح، یعنی «تصحیح متن» و «تحقیق در اثر»، از جهات گوناگون نقد و ضرورت تصحیحی انتقادی از اثر را پیشنهاد کند.

اهمیت و نقش دست‌نوشته‌های کهن در تصحیح متون (شرح تعرّف و نسخۀ کراچی)

صفحه 73-92

https://doi.org/10.22059/jpl.2021.321364.1885

تهمینه عطایی کچویی، محمود ندیمی هرندی

چکیده دست­نوشته­­های کهن با ارزش­های گوناگون خود، از جمله به دلیل نزدیکی به زمان و زبان مؤلّف، در تصحیح متون نقش مهمّی دارند؛ به‌ویژه وقتی امانت­داری کاتب، اعتماد مصحّح را به خود جلب کند، نسخۀ اقدم می­تواند بیش از نسخه­های دیگر مورد اطمینان قرار ­گیرد. نمونه­ای کم­نظیر از این دست‌نوشته­ها، نسخۀ­ کهن بخشی از شرح تعرّف لمذهب التّصوّف، ‌یکی از منابع مهم و اوّلیّۀ تاریخ عرفان و تصوّف است که در موزۀ ملّی کراچی نگهداری می­شود. این دست­نوشته، مکتوب در 473ق و دومین نسخۀ تاریخ­دار فارسی و شناخته­شده در جهان است. مقابله و سنجش این بخش با متن چاپی شرح تعرّف، نشان می­دهد که این متن از جهات گوناگون از اصل خود فاصله گرفته است. ما نسخۀ کراچی را با شرح تعرّف چاپی سنجیده و نشان داده­ایم که برخی واژه­های گویشی، واژه­های خاصّ فارسی و عربی، ویژگی­های زبانی و دستوری کهن و عبارت­های اصیل، به دست کاتبان، دستخوش تبدیل شده­ و تغییر یافته‌اند؛ چنان‌که متن چاپی، بسیاری از خاصّه­های زبانی و سبکی خود را از دست داده است. ما در این مقاله، علاوه بر نشان‌دادن ارزش­های این دست‌نوشتۀ کهن، بعضی از ابهامات و خطاهای راه­یافته در متن چاپی را نیز نشان داده­ایم و امیدواریم که این کار در تصحیح متن چاپی برای آیندگان سودمند باشد.

رمزگشایی و تحلیل شخصیّت در قصّه عامیانۀ کامروپ و کاملتا

صفحه 93-112

https://doi.org/10.22059/jpl.2021.313458.1819

زیبا قلاوندی، طاهره موسوی

چکیده قصّه­های عامیانه بخش مهمّی از ادبیّات عامّۀ ایران‌زمین را تشکیل داده است. بررسی علمی این‌گونه متون، صرف­نظر از جنبۀ ادبی آن، راهگشای دستیابی به اسرار و رموز زندگی پیشینیان و ظرافت­های فرهنگی مردم در گذشته­های دوردست است. نسخۀ خطّی کامروپ و کاملتا، داستانی عامیانه است که  دست‌نویسی از آن در روزگار صفویّه و در دیار هند به قلم فردی به نام فائزنظر نگاشته شده و در این مقاله معرّفی شده است. قصّۀ کامروپ سرگذشت راجه­زاده­ای است که در هوای دستیابی به معشوق، سلطنت را ترک می‌کند و به همراه تنی چند از یاران، به راهی دور و مخاطره­انگیز پای می­نهد. او سرانجام پس از تحمّل رنج فراوان در کشاکش طبیعت و تقدیر، به وصال می­رسد و به دیار خود بازمی‌گردد. موجودات خیالی و به‌ویژه پری، در این قصّه نمودی بارز دارند. پژوهش پیش­رو می­کوشد بر بنیاد روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به نشانه‌های درون‌متنی و تکیه ‌بر منابع برون‌متنی، تحوّل برخی شخصیّت­ها در جریان سفر قهرمان را بررسی کند و نشانه­های اسطوره­ای و فرهنگی آن را تبیین و تحلیل کند. هدف کلّی، نشان‌دادن ارزش و غنای ادبی قصّه و ارتباط مضمون آن با بافت اجتماعی سرزمین هند و نظام فرهنگی آن است. با تحلیل این قصّۀ هندی  دریافته شد که گذر از آب به ­عنوان یکی از الگوهای آزمایش، در قصّه به‌ کار رفته است. همچنین می‌توان دریافت که روابط حاکم بر عناصر قصّۀ کامروپ، انعکاسی از اجتماع هند است که بازتاب آن از گیتی قصّه سر برآورده است.

موسیقی کناری و بیرونی در رباعیّات مجد همگر شیرازی

صفحه 113-131

https://doi.org/10.22059/jpl.2021.319565.1870

ناصر حامدی، داود محمّدی، عبداللّه حسن زاده میرعلی

چکیده مجد همگر از شاعران قرن هفتم هجری است که هم‌عصر سعدی بوده و در دربار شاهان سلغری مقام والایی داشته است. مجموعه‌ای از رباعیّات این شاعر (بالغ بر 610 رباعی) را نوۀ او در میان نسخۀ خطّی دیوان چهار شاعر دیگر در چهار بخش کتابت کرده است. این نسخۀ نفیس که در کتابخانۀ بریتانیا موجود است، ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارد که مورد توجّه پژوهندگان قرار گرفته است. در این پژوهش با هدف شناخت ویژگی‌های مهمّ این رباعیّات از جهت موضوع و موسیقی ابیات، این نسخه بررسی شده و نتیجه این است که رباعیّات مجد همگر در موضوعات مختلف، از جمله مضامین عاشقانه، اندرز، گله از دنیا و سرنوشت، هجو و توصیف معشوق سروده شده و از جهت موسیقایی، شاعر به موسیقی درونی و کناری اهمّیّت فراوانی داده است. حدود نیمی از رباعیّات وی ردیف دارد و بخش بسیاری از این رباعیّات در چهار مصراع قافیه، یا ردیف و قافیه دارند و در موارد بسیاری نیز انتهای مصراع سوم با قوافی سایر مصراع‌ها هم‌آوا، هم‌حروف، هم‌خانواده یا به‌نحوی مرتبط است که نشانۀ توجّه شاعر به موسیقی کناری است. دربارۀ نگاه شاعر به موسیقی بیرونی نیز باید گفت شاعر به شجرۀ اخرب توجّه بیشتری داشته و اوزان به‌کاررفته در رباعیّات وی با زحافات مختلف همراه است.

تحلیل داستان چهارم هشت‌بهشت امیرخسرو دهلوی بر اساس نظریّۀ انسان‌شناسی ابن عربی

صفحه 133-151

https://doi.org/10.22059/jpl.2021.315065.1830

مهدی شریفیان، رویا هاشمی زاده، محسن محمّدی فشارکی

چکیده در عرفان اسلامی، دیدگاه ابن عربی دربارۀ شناخت انسان و مراتب هستی او جایگاه ویژه‌ای دارد. از نظر وی به‌طور کلّی هستی و تمام مظاهر آن، تجلّی ذات یگانۀ خداوند هستند؛ بر این‌ اساس، جهان و نفس انسان، نتیجۀ اشراق عقل فعّال‌اند و نفس مراتبی دارد که با یکدیگر ارتباط طولی دارند؛ یعنی هرکدام از این مراتب، نسبت به مرتبۀ پایین‌تر از خود جایگاه بالاتری دارد. بر اساس این دیدگاه، نفس شامل این مدارج است: روح مجرّد، نفس ناطقه (عقل نظری و عقل عملی)، نفس حیوانی (روح بخاری) و جسم مادّی و در این میان، نفس، برای برقراری ارتباط با بدن، هر بار این مسیر را می‌پیماید. با تأمّل در داستان چهارم کتاب هشت‌بهشت امیرخسرو دهلوی، ژرف‌ساخت رمزی و نمادین آن آشکار می‌شود که در این مقاله، آن را با روش توصیفی- تحلیلی بررسی کرده‌ایم. مطابق نتایج به‌دست‌آمده، این داستان با تأثیرپذیری از اندیشه‌های ابن عربی نوشته شده و در آن، «شاه»، رمزی از نفس ناطقه است که با اشراق روح مجرّد به راز هستی پی‌ می‌برد و آن را به یکی از همسرانش (رمز عقل مستفاد) و وزیر خود (رمز قوّۀ شهوت) می‌گوید. وزیر از اعتماد او سوءاستفاده می‌کند و جانشین شاه می‌شود؛ امّا در نهایت شاه با کمک همسر خود، او را شکست می‌دهد.

نسخۀ خطّی تذکرۀ کلام‌الملوک باباجان قزوینی؛ اقتباس یا استنساخ از تذکرة‌الأولیای عطّار نیشابوری

صفحه 153-168

https://doi.org/10.22059/jpl.2021.315927.1843

آسیه ذبیح نیا عمران

چکیده تذکرۀ کلام‌الملوک، اثری عرفانی به زبان فارسی است که کمال‌الدّین حاجی‌بابا بن میرزاجان قزوینی، یکی از برجسته­ترین شاگردان شیخ‌بهایی، آن را در 1403ق تألیف کرده است. یگانه‌نسخۀ خطّی این کتاب  به شمارۀ ۱۰۲۹۴ در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی نگهداری می­شود. موضوع کلام‌الملوک باباجان قزوینی، در احوالات و سخنان عرفا و اولیاست؛ بنابراین، علاوه بر اینکه این اثر، نشانۀ اندیشه­های عرفانی مؤلّف است و مانند اغلب متون عرفانی، دارای نثری ساده و به‌دور از پیچیدگی است و از جملات ساده و کوتاه بهره می­گیرد، محتوای آن، نموداری از فرهنگ پرمایۀ عرفان ایران اسلامی و کارنامۀ عرفای فارسی‌زبان و نیز نمایانگر جلوه‌ای از هویّت و فرهنگ ما ایرانیان است. مقالۀ حاضر می­کوشد تا با روش توصیفی- تحلیلی به این پرسش اصلی پاسخ دهد که چرا بیش از نوددرصد متن عرفانی کلام‌الملوک باباجان، از حیث شکل و محتوا، همانند کتاب عرفانی تذکرة‌الأولیای عطّار نیشابوری است؟ دستاورد تحقیق نشان می­دهد که نمی­توان تذکرۀ عرفانی کلام‌الملوک را کتابی مستقل به شمار آورد؛ زیرا اثر مذکور تحریر و تهذیبی  از تذکرة‌الأولیای عطّار است. از آنجا که باباجان، کاتب بوده و آثار عرفا را استنساخ می‌کرده است، به نظر می­رسد وی خواسته است از این طریق، جُنگی از زندگی عرفا را فراهم آورد.

کارکرد مفاخره‌سرایانۀ شخصیّت‌های شعر عربی در مدیحه‌های منوچهری

صفحه 169-184

https://doi.org/10.22059/jpl.2021.325300.1911

فاطمه سادات طاهری، سعیده بیرجندی

چکیده مقالۀ حاضر، سبک شخصی منوچهری دامغانی (398- 432ق) در مدیحه و مفاخره­سرایی را بررسی می­کند. منوچهری با هنر شاعری و تسلّط بر زبان و ادبیّات عربی، مدیحه­ها ­و مفاخره­های متفاوتی سروده و بر همین اساس، قصاید وی به‌طور خاصّی در بین هم­عصران او متمایز شده است. نگارندگان با روش کیفی و شیوۀ توصیفی- تحلیلی مبتنی بر اشعار منوچهری با پاسخ به این پرسش­ها که بین مدیحه­سرایی و فخریّه­سرایی در شعر منوچهری چه ارتباطی وجود دارد؟ منوچهری در مدیحه­ها و مفاخر­ه­های خود چه شگردهای نوینی را به­ کار بسته و از این نظر با معاصران خود چه تفاوت­هایی دارد؟ و چه عواملّی موجب به­کارگیری این طرز نو در این گونه­های شعری وی شده است؟ می‌کوشند پس از تبیین مؤلّفه­های سبک شخصی منوچهری در مدیحه­سرایی و مفاخره­سرایی، استدلال کنند شگردهای نوین وی در مدح و فخر از یک سو، تحت تأثیر دانش او در ادبیّات عربی و از سوی دیگر، نمونۀ برترانگاری زبان و شعر عربی و شخصیّت­های شهرۀ آن است. همچنین نویسندگان استنتاج می­کنند که منوچهری افزون­ بر اینکه عربی­دانی خود را ابزاری برای اظهار فضل و راهکاری برای رقیب­ستیزی قرار داده، با به­کارگیری شخصیّت‌های معروف ادبیّات عربی، تضمین اشعار و به­کارگیری مضامین و تصاویر شعری ایشان، ضمن ستایش ممدوح، آگاهانه و در عین ­حال با ظرافت خاصّ، مدیحه­های خود را با مفاخره درآمیخته و خودستایی نیز کرده است و بدین­ترتیب، طرزی نو در مدیحه و مفاخره­سرایی پدید آورده که می­توان این طرز نو را سبک شخصی وی شمرد.