دوره و شماره: دوره 10، شماره 1 - شماره پیاپی 25، شهریور 1399، صفحه 1-249 
تعداد مقالات: 12

پیوند بانوگشسپ‌نامه با متون پهلوانی و دورۀ سرایش آن

صفحه 1-19

https://doi.org/10.22059/jpl.2020.302358.1692

رضا غفوری

چکیده بانوگشسپ‌نامه منظومه‌ای است پهلوانی در بیش از هزار بیت در ذکر دلاوری‌های بانوگشسپ، دختر رستم. دربارۀ گویندۀ این منظومه، فعلاً اطّلاعی نداریم؛ امّا پژوهشگران دربارۀ سدۀ سرایش آن بحث‌هایی کرده و حدس‌هایی زده‌اند. شماری از محقّقان، منشأ روایات بانوگشسپ‌نامه را متون پیش از اسلام می‌دانند و ظاهراً بر همین اساس، سدۀ سرایش آن را قرن پنجم نوشته‌اند؛ امّا برخی دیگر به دلیل آنکه در کتاب مجمل‌التّواریخ، که از شماری متون پهلوانی قدیم یاد می‌کند، ولی نامی از بانوگشسپ‌نامه نمی‌برد، بر آن‌اند که این منظومه متعلّق به سدۀ ششم است و برای اثبات فرضیّۀ خود دلایلی نیز آورده‌اند. در تازه‌ترین و علمی‌ترین پژوهش‌ها، دورۀ سرایش بانوگشسپ‌نامه، به سده‌های هفتم و هشتم هم رسیده است. از دیگر نکته‌های بحث‌برانگیز دربارۀ منظومۀ بانوگشسپ‌نامه که آغاز و انجامی ندارد، این است که در اصل متعلّق به منظومۀ بزرگ‌تری از جمله فرامرزنامۀ کوچک است. در این مقاله، نخست، با توجّه به دلایلی مانند وجود ابیاتی از دیگر منظومه‌های پهلوانی در بانوگشسپ‌نامه، ارتباط ابیات پایانی تهمینه‌نامه با آغاز بانوگشسپ‌نامه و همچنین داشتن شماری مضامین داستانی عامیّانه که در طومارهای نقّالی هم دیده می‌شود، نشان می‌دهیم که دورۀ سرایش بانوگشسپ‌نامه متأخّرتر از زمانی است که تاکنون تصوّر می‌شده است. سپس با بررسی و تطبیق مضامین داستانی آن با متون عامیّانه، خواهیم گفت که بلکه منشأ روایت‌های بانوگشسپ‌نامه، روایات شفاهی و عامیّانه است و برخلاف تصوّر رایج، هیچ قدمت و اصالتی ندارد.

پژوهشی انتقادی در تصحیح مرصادالعباد از محمّدامین ریاحی

صفحه 21-41

https://doi.org/10.22059/jpl.2020.292769.1581

یعقوب نوروزی

چکیده مرصادالعباد از متون تعلیمی عرفانی در قرن هفتم است که نسخ متعدّدی از آن در دست است. محمّدامین ریاحی از نسخه‌پژوهان معاصر، این اثر را تصحیح کرده است. او از میان نسخ متعدّد این اثر، نسخۀ بورسا را به عنوان نسخة اساس قرار داده و از دیگر نسخ نیز سود جسته و تصحیح قیاسی کرده است. با اینکه این تصحیح، عالمانه است، ولی روشمند نیست و مصحّح، معیار ثابتی در تصحیح نداشته است. نظر به اینکه برخی عناصر بلاغی، زبانی و ادبی در متون، ویژگی‌های غالب سبک‌شناختی هستند و مدام تکرار می‌شوند، توجّه به آن‌ها می‌تواند یاریگر تصحیحی علمی و روشمند باشد. یکی از این ویژگی‌ها که در تصحیح مرصادالعباد دربارة آن بی‌دقّتی شده، معیار هنری (اصالت موسیقیایی و سجع) در این اثر است که بی‌توجّهی به آن، سبب لغزش‌های مکرّر بوده است. معیار دیگر، ویژگی‌های زبانی غالب در اثر است که بی‌دقّتی در آن نیز به لغزش و خطا در تصحیح دامن می‌زند. در کنار این دو، برخی واژگان نیز با بی‌دقّتی و با اعتماد به نسخة «بو» انتخاب شده‌ و نادرست‌اند. می‌توان گفت عامل اصلی این لغزش‌ها، اعتماد زیادی به ضبط‌های نسخۀ بورسا بوده و انتخاب این نسخه به عنوان نسخة اساس، این اشتباهات و کاستی‌ها را در تصحیح موجب شده است. پژوهش حاضر با روشی تحلیلی-توصیفی، لغزش‌هایی که از این رهگذر به تصحیح راه یافته، مورد بررسی و مداقّه قرار می‌دهد.

«کردوانی»، یکی از کلمات نادر در شعر قطران

صفحه 43-55

https://doi.org/10.22059/jpl.2020.304447.1718

شهره معرفت

چکیده شعر فارسی در قرون چهارم و پنجم هجری در قیاس با شعر ادوار دیگر، آینۀ طبیعت است. شاعر این دوره بیشتر از عناصری سخن می‎گوید که مخاطب او، شاه و درباریان، آن‌ها را می‌بینند و می‌شناسند؛ از جملۀ این عناصر، منسوجات، انواع پارچه‌ها و جامه‌هایی است که چه بسا امروز نوع و نام آن‌ها در طیّ تاریخ تغییر یافته باشد، و «کردوانی» یکی از آن‌هاست که منسوجی است ضخیم و از جمله در صاف‌کردن شراب، بستن زخم و دوختن خیمه یا سراپرده و نیز در تن‎پوش جنگی به کار می‌رفته است. این منسوج انواعی داشته است که برخی از آن‌ها بهایی بوده و برخی ارزش چندانی نداشته است. کردوانی در فرهنگ‎های فارسی نیامده و در شعر فارسی نیز  بر اساس جست‌وجوهای نگارنده، تنها در شعر قطران تبریزی، شاعر معروف قرن پنجم، مطرح شده است. در این مقاله، ما دربارۀ اصل کلمۀ کردوانی، خاستگاه آن و کاربردهایش، بر مبنای شعر قطران و با کمک منابع عربی و فارسی سخن گفته و نشان داده‌ایم که این پارچه به ناحیه‌ای از آذربایجان منسوب است، در آنجا بافته می‌شده و از دیرزمان به جامعۀ عربی‌زبان راه یافته است. قطران هم که با زبان و متون عربی آشنایی داشته است، به‌احتمال این واژه را در متون عربی دیده است.

آداب الحرب و الشجاعه و تصحیح آن

صفحه 57-75

https://doi.org/10.22059/jpl.2020.295129.1614

محمود عابدی، لیلا شوقی

چکیده آداب الحرب و الشجاعه، از متون مشهور نیمۀ اوّل قرن هفتم و نوشتۀ فخر مدبّر است. این کتاب از جهات گوناگون در میان متون فارسی ممتاز و حائز اهمّیّت است؛ از جمله آنکه در موضوع خود (آیین کشورداری و سپاهیگری، اسب‌شناسی و تعریف و توصیف ابزار جنگی) در میان آثار پیش از دورۀ مغول، منبعی کم‌نظیر است. بسیاری از اسامی آلات جنگ و طرز تعبیه و آرایش لشکر و شیوه‌های مقابله و رویارویی با دشمن در این کتاب آمده است. انواع فواید زبانی و ادبی کتاب، به‌ خصوص وجود اصطلاحات نظامی و واژه‌های خاصّ، آن را در موضوع خود بی‌مانند کرده است. با این فواید استثنایی، امروز، آداب الحرب و الشجاعه برای محقّقان در تنظیم فرهنگ‌ها و مطالعۀ آیین‌ها و آداب جنگ، کتاب مرجعی مفید و منحصربه‌فرد است. این کتاب در سال 1346 به اهتمام احمد سهیلی خوانساری به طبع رسیده و از آن پس، در همۀ این سال‌ها، دربارۀ آن کاری قابل ذکر انجام نگرفته است. راه‌یافتن کاستی‌های بسیاری در متن به دلیل برخی اشکالات اساسی، مانند گزینش نادرست شیوۀ تصحیح، عرضۀ ناقص نسخه‌بدل‌ها، اغلاط و افتادگی‌ها، نقص در نسخه‌ها؛ و ناشناخته‌ماندن ارزش‌های بی‌شمار متن به دلیل اختصار در پرداختن مقدّمه، تعلیقات و نمایه، ضرورت تصحیح تازه‌ای را ایجاب می‌کند. در این مقاله با بهره‌گیری از نسخه‌های خطّی دستیاب، متن چاپی بررسی و با عرضۀ نمونه‌هایی از خطاهای گونه‌گون کتاب، ضرورت تصحیح مجدّد آن نشان داده‌ شده است.

ختم‌الغرایب (تحفة‌العراقین) و سفرهای حج خاقانی

صفحه 77-99

https://doi.org/10.22059/jpl.2020.301832.1683

سید محسن حسینی وردنجانی

چکیده ختم­الغرایب یا تحفة­العراقین مثنوی مشهور خاقانی است که از دیرباز تاکنون مورد توجه پژوهشگران بوده است. سال­هاست، این پرسش در میان خاقانی­­پژوهان مطرح است که آیا این اثر سفرنامه است یا خیر؟ در پاسخ به­ این پرسش میان پژوهش­گران اختلاف نظر بنیادین وجود دارد و تاکنون در تصحیح­های متعدد این متن و پژوهش­های وابستة به آن، جواب دقیقی به آن داده نشده است. این جستار کوشیده است تا با روش کتابخانه­ای و تکیه بر شواهد درون­متنیِ آثار خاقانی به این ابهام پاسخ دقیق و روشنی بدهد. در این راستا،  تلاش شده است تا نخست دیدگاه­های عمده و متنوع پژوهشگران دربارة  این موضوع بیان، بررسی و نقد شوند و سپس دیدگاه جدید این پژوهش ارائه شود که نشان می­دهد نباید به این اثر به­گونة تام نگریست؛ بلکه قسمت­هایی از این اثر قطعا سفرنامه است و قسمت­های دیگری از آن قطعا سفرنامه نیست. از آن جا که دست­یافتن به این نتیجه، وابسته به داشتن آگاهی درست از تعداد و زمان سفرهای حج خاقانی است، پیرو گفتار نخست به این مبحث نیز پرداخته شده است و در این زمینه هم، نخست دیدگاه­های رایج بیان، بررسی و نقد شده اند و سپس نظرگاه جدید این جستار ارائه شده است که نشان می­دهد، خلاف اقوال مشهور، خاقانی در طول زندگانی خویش حداقل سه حج انجام داده است.

آغاز و انجام شعر در دیدگاه پدیدارشناسانۀ هایدگر

صفحه 101-120

https://doi.org/10.22059/jpl.2020.295913.1623

عنایت الله شریف پور، فرح ابوطالبی، مسعود باقری

چکیده شعر کدام است؟ سؤال بنیادینی که بارها در علوم مختلفی چون فلسفه، ادبیّات و زبان‌شناسی مطرح شده و پاسخ‌هایی یافته‌ است. در این مقاله تلاش شده است تا با استفاده از پدیدارشناسی هایدگری به این سؤال اساسی پاسخ داده و بر همین مبنا، حوزه و موضوع علم ادبیّات شناسایی شود. بررسی‌ها نشان می‌دهد آنچه هایدگر از آن با تعبیر «خانۀ وجود» یاد می‌کند، زبانی است که از هستی به گوش انسان می‌رسد و این همان فهم‌ها و شناخت‌های انسان است. آنچه از فهم‌ها و گشایش هستی به گفتِ انسانی درآید، «سخن» و زبان انسان را می‌سازد. شعر، بیان و بروز فهم‌های جدیدی است که پیش از این، در سخن انسان نبوده‌اند. شعر، سخنی است که هستنده را متفاوت از پیش مکشوف می‌کند و فهم جدیدی برای انسان به همراه دارد. چون شعر مکرّر شود و کاربرد عام یابد، فهم و دریافت شخصی، همگانی و عمومی می‌شود. سخن انسان همیشه در طیفی از پیش‌داشتگی و جدیدبودن، خلّاقیّت و ناخلّاقیّت، شعر و سخن روزمره قرار دارد. ‌فهم‌ها در سخن انسانی به اشتراک گذاشته می‌شوند و شعر امکان به اشتراک‌گذاشتن فهم‌های جدید است. شعر، زبان‌دارکردنِ فهم‌های بی‌زبان و موجب افزایش و گسترش فهم‌ها و زبان عمومی است. لازم است علم ادبیّات به وجه خلّاقانه و زبان‌ساز شعر بیشتر توجّه کند و جهت پیشرفت و گسترش زبان برای سخن‌های خلّاقانه و جدیدی که بنیادهای ادبی را ترک می‌کنند، بیشتر ارزش قائل شود.

ساختار ارتباطی انواع مکالمه در تذکره‌‌الاولیاء

صفحه 121-146

https://doi.org/10.22059/jpl.2019.291135.1558

پارسا یعقوبی جنبه‌سرایی، فاتح احمدپناه

چکیده تذکره‌های عرفانی بنا به ماهیّت مکتوب خود تابع محدودیّت‌های نظام نوشتاری­اند؛ منتها مکالمه­های مندرج در آن‌ها، از منظر روابط میان مشارکان گفت‌وگو؛ اعم از نوبت­گیری­ها، لحن، توالی و غیره، از قواعد ارتباطات شفاهی پیروی می‌کند و حاوی افزوده­های دلالتیِ ضمنی­ای هستند که کشف یا برساخت آن‌ها از جانب خواننده در گرو توصیف و تفسیر آن‌ها به کمک قواعد تحلیل مکالمه است. تذکرة­الاولیاء عطّار تقریباً شاخص­ترین تذکرة عرفانی در فرهنگ ایرانی- اسلامی است که با منطق مذکور سامان یافته است؛ لیکن در خوانش­های مکرّر و متفاوتی که از آن شده، دلالت­های مذکور مغفول مانده است؛ از این‌ رو در نوشتار حاضر پس از مشخص‌کردن چهار رخداد گفتاری الگو و تکرار شونده در تذکرةالاولیاء با تکیه بر مدل تحلیل مکالمة هایمز، موسوم به الگوی «SPEAKING»، رخدادادهای گفتاری مذکور در دو سطحِ «توصیف» و «تفسیر»، طبقه­بندی و تحلیل شده است. نتیجه نشان می­دهد به رغم مضمون­گرایی منتسب به تذکرة­الاولیاء، شیوة تولید و صورت‌بندی مکالمه­های مندرج در رخدادهای گفتاری آن، حاوی دلالت­های افزوده و ضمنی­ای است که در تقویّت یا تثبیت معنا (واقعیّتِ مفروض یا مطبوعِ مؤلّف) راوی بسیار مؤثّر بوده است. نمود این مطلب را می­توان در انتخاب موقعیّت مکالمه­ها؛ اعم از زمان و مکان، چینش مشارکان گفت‌وگو، اهداف مکالمه و ساختار فضایی تعامل، روند توالی رخدادها و شکل نوبت­دهی، منش و لحن گفتار سخن­گویان و مواردی مشابه مشاهده کرد که ضمن آشکارکردن ساختار نظام دانایی میان طبقات یا فِرَق عرفا، میزان پایبندی آن‌ها را به آن باورها نشان می­دهد.

کارکرد عنصر «فضا‌سازی» در خلق محتوای حماسی در «هفت‌خان اسفندیار» از شاهنامة فردوسی

صفحه 147-169

https://doi.org/10.22059/jpl.2020.303372.1708

اعظم حسین زاده صلاتی، سیّدمهدی نوریان، سیّدمرتضی هاشمی باباحیدری

چکیده در عرصۀ داستان‌پردازی معاصر، شناخت نوع ادبی یک اثر و ویژگی‌های آن، به بررسی عناصر سازندۀ آن داستان منوط شده است. یکی از مهمّ‌ترین و تأثیرگذارترین این عناصر، عنصر «فضاسازی» است. بهره‌گیریِ مناسب از عنصر فضاسازی، به‌ویژه در آثار حماسی، اهمّیّت خاصّی دارد؛ زیرا شاعر حماسی از طریق آن می‌تواند فضای حاکم بر اثر را به خواننده منتقل ‌سازد. در این پژوهش، عوامل مؤثّر در فضاسازی و خلق محتوای حماسی، با تکیه بر داستان «هفت‌خان اسفندیار» از شاهنامۀ فردوسی بررسی و معرّفی می‌شود؛ چون با درنظرگرفتن قدرت حکیم طوس در سرودن حماسۀ ملّی ایران، برای شناخت ویژگی‌های نوع ادبی حماسی، بررسی داستان‌های شاهنامه ضروری به‌ نظر می‌رسد. فردوسی در هفت‌خان اسفندیار، با بهره‌گیری از عنصر «خرق ‌عادت» در قالب نیروهای آسمانی، عناصر زمینی و طبیعی و امور جادویی؛ فضا و محتوایی متناسب با روح حماسه را خلق کرده‌ است. همچنین نمایش دلاوری‌های «اسفندیار» در گذر از هفت‌خان، به یاریِ «اغراق»،‌ به‌عنوان جزء جدایی‌ناپذیر حماسه، باعث پررنگ‌شدن فضایِ حماسیِ داستان شده‌ است. در این داستان اغراق‌ها گاه به‌ صورت مستقیم و گاه در قالب تشبیه، استعاره، مفاهیم کنایی و یا در سیاق کلام، به تلقین روح حماسیِ داستان منجر شده و استفادۀ به‌جای فردوسی از این آرایه‌ها در کنار خوارق عادات، در ایجاد محتوای حماسی هفت‌خان اسفندیار نقش بسزایی داشته‌‌ است.

مؤلّفه‌های مکتب رمانتیسم در رمان دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد

صفحه 171-187

https://doi.org/10.22059/jpl.2020.297516.1638

خلیل کهریزی، خلیل بیگ‌زاده

چکیده رمانتیسم از مکتب‌های فلسفی- ادبی و مادر بسیاری از مکاتبِ اروپایی است که بعضی دگرگونی‌های فکری را در اروپا در پی داشت. گرچه رمانتیسم در قرن نوزدهم میلادی در آلمان، به عنوان مکتبی مشخّص، معرّفی شد، امّا بعضی ریشه‌ها و رگه‌های آن از دیرباز در فرهنگ و تفکّر ایرانی وجود داشته و بر حیات فکری و فرهنگی بشر ایرانی سایه افکنده است؛ چنان‌که می‌توان این رگه‌ها را در بیشتر آثار ادبی- هنری ایرانی از گذشته تاکنون مشاهده‌ کرد و ریشه‌هایش را در تاریخ فرهنگی- ادبی این سرزمین جُست. رمان دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد، نوشتۀ شهرام رحیمیان از نویسندگان نسل سوم ایرانی است که می‌توان مؤلّفه‌های مکتب رمانتیسم را در بنیان‌های فکری و ساختاری آن دید؛ از همین‌ روی، در این پژوهش کوشیده‌ایم اصول مکتب رمانتیسم را در این رمان به روش توصیفی-تحلیلی بررسی کنیم. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد رمان مورد اشاره که بخش‌هایی از روایتِ آن بر پایۀ تفاوتِ تخیّل با خیال شکل گرفته است، مؤلّفه‌هایی از رمانتیسم مانند آشنایی‌زدایی زن‌محور، اسطوره‌اندیشی، گرایش به موسیقی، پناه‌بردن به افیون، بازگشت به طبیعت و فطرت کودکی، گرایش به مرگ شهوانی و تناقض زندگی شخصی با مسئولیّت اجتماعی را در خود دارد و از نمونه‌های ادبی برجستۀ مکتب رمانتیسم در ادبیّات داستانی فارسی است.

گونه‌های نوآوری‌ در غزل‌های‌ منوچهر نیستانی

صفحه 189-206

https://doi.org/10.22059/jpl.2020.293986.1604

حُسنا محمدزاده کاشی، علیرضا فولادی

چکیده پس از رواج نظریّه‌های نیما در شعر معاصر، به مرور تحوّلات عمده‌ای در قالب غزل ایجاد شد و نوآوری‌هایی متناسب با عصر تجدّد در شکل و محتوا و زبان و بیان آن رخ داد؛ تا جایی که کم‌کم جریان غزل نو شکل گرفت. شاعران این جریان در حوزه‌های مذکور برای غزل، تحوّلات چشمگیری را رقم زده‌اند. یکی از غزل‌پردازان نوگرا، منوچهر نیستانی است که با توجّه به زمان ارائة غزل‌هایش جا دارد او را از پایه‌گذاران تحوّل در غزل فارسی به شمار آوریم و بپرسیم در غزل‌های این شاعر کدامین گونه‌های نوآوری وجود دارند؟ هدف این پژوهش آن است که با روش توصیفی- تحلیلی، چگونگی حرکت نیستانی به سوی نوسازی غزل فارسی تبیین شود. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که او در شکل بیرونی غزل‌، نوآوری‌های قابل ملاحظه‌‌تری دارد و از جملة آن‌ها تحوّل در شکل نوشتاری، علائم سجاو‌ندی، تعداد مصراع‌های بیت، تعداد ابیات، تکرار بیت، وزن و قافیه است. علاوه بر این، تلاش‌های این شاعر برای نوآوری‌ در شکل درونی غزل، مورد تحلیل قرار گرفته ‌است و برای این منظور، به واکاوی کاربرد روایت، صور خیال تازه، پارادوکس‌های جدید و تناسب‌های نو در غزل وی پرداخته‌ایم. بیشتر این نوجویی‌ها، نخستین بار، در غزل وی ظهور کرده‌اند و از آنجا به غزل نو راه یافته‌اند.

سرناد در ادبیّات فارسی

صفحه 207-229

https://doi.org/10.22059/jpl.2020.296846.1635

ندا بهسان، حسن جعفری تبار

چکیده بالاتر نشستن معشوق نسبت به عاشق، موضوعی است که دائماً در ادبیّات عاشقانه تکرار می‌شود (= بن‌مایۀ ادبی). به این حالت در ادبیّات اروپائی سِرِناد می‌گویند. عاشق در آستانۀ منزل معشوق برای او ترانه می‌خواند و با او گفتگو می‌کند، و معشوق بر بالای پنجره به آن گوش فرا می‌دهد و با او گفتگو می‌کند. این جایگاه لزوماً پنجره یا آستانه نیست و می‌تواند بام، اسب، آسمان، خورشید یا هر مقام بلند دیگر باشد. سرناد در ادبیّات قدیم بیش از ادبیّات معاصر قابل مشاهده است، و این تفاوت موضع بدان دلیل است که در ادبیّات کلاسیک ایران معشوق در مقام ناز است و عاشق در مقام نیاز و این دو خصلت اخلاقی سبب آن است که معشوق ضرورتاً در جایگاهی فوق عاشق قرار گیرد. به عکس، در ادبیّات معاصر، و شاید به دلیل زمینی‌تر شدنِ معشوق و هم‌نشینیِ عاشق با او، مکان این دو نسبت به یکدیگر به هم‌سطحی آن دو تبدیل شده است. سرناد را علاوه بر ادبیّات عاشقانه می‌توان در هر جایی که شخصی بر دیگری قدرت و اقتدار یافته نیز گزارش کرد، و به همین دلیل قدرتمندان سیاسی همواره بر بالا می‌نشینند. در ادبیّات قدرت‌محورِ نیچه، زردشت از بالای کوه به پایین فرو می‌آید تا دیگران را نجات دهد، و در قدرت انضباطیِ میشل فوکو، نظارت‌های دنیای مدرن بر شهروندان از فراز برج‌های سراسرنمای زندان انجام می‌گیرد؛ برج‌هایی که جانشین سیاه‌چاله‌های قدیم شده است.

تغییر الگو در شعر و نقّاشی عصر صفوی با تکیه بر اشعار اهلی شیرازی و نگاره‌های رضا عبّاسی

صفحه 231-249

https://doi.org/10.22059/jpl.2020.293863.1602

حسنعلی پورمند، مجید آزادبخت، محمد خزایی

چکیده صور خیال در شعر و نگارگری ایرانی، از حیث آفرینش هنری و زیبایی‌شناسی و نیز از حیث بینشی، با یکدیگر پیوندی تنگاتنگ دارند و این پیوند وثیق، به سبب تأثیرپذیری نگارگری از مضمون‌های گوناگون شعر و ادب پارسی است. بنا بر یافته‌های این پژوهش، در برهه‌ای از عصر صفوی به دلیل نفوذ زیاد علما و حمایت‌نکردن دربار از یک‌سو و رشد طبقۀ تجّار و متوسّط از طرف دیگر، هنر در بین لایه‌های میانی جامعه نضج یافت. همچنین کم‌رنگ‌شدن ارزش‌های جمعی و رشد تفاخر در بین شاعران و هنرمندان و استفاده از معانی معماگونه، سبب شد نگاره‌ها از زوایایی نامتعارف ترسیم و لحن سخن‌وران و هنرمندان دست‌خوش تغییر شود. از آنجا که هر عصر لحن ویژۀ خود را داراست، شاهد پژواک این لحن در شعر و نگارگری این عصر هستیم؛ تا جایی که بسیاری از آرایه‌های ادبی این عهد به بازی‌های واژگانی بدل شد و تأکید بر صنایع لفظی از صور ‌خیال در شعر اهلی شیرازی و شاعران عصر صفوی پیشی گرفت. بر اساس فرضیّة این پژوهش برای بسیاری از بازی‌های واژگانی، می‌توان مصداق تصویری پیدا کرد؛ بر این مبنا، پرسش اصلی این پژوهش این‌‎گونه طرح شده است که آیا نگارگران مکتب اصفهان به آیینه‌داری آرایه‌های اشعار این دوره پرداخته‌اند؟ هدف این پژوهش نیز یافتن پاسخ این پرسش و اثبات فرضیّه به روش تحلیلی‌ـ‌توصیفی با استفاده از منابع  کتابخانه‌ای است.