دوره و شماره: دوره 13، شماره 1 - شماره پیاپی 31، شهریور 1402، صفحه 1-160 
تعداد مقالات: 8

ریشه‌های حکایت‌ در زبان عرفان تا پایان قرن سوم (بر پایۀ آثار شقیق ، حارث محاسبی، نوری، خراز، جنید)

صفحه 1-14

https://doi.org/10.22059/jpl.2023.353597.2139

مریم جعفرزاده، علیرضا فولادی

چکیده حکایت یکی از پرکاربردترین انواع داستانی در زبان عرفان است. با این حال، تا قبل از قرن چهارم که قرن پاگیری حکایت‌های عرفانی است، ضمن آثار اولیۀ عرفای مسلمان چندان با حکایت مواجه نیستیم و این نکته ما را بر آن داشت تا ریشه‌های این نوع ادبی را در زبان عرفان جست‌وجو کنیم. طی واکاوی آثار شقیق بلخی (و. 194ق)، کتاب الرعایه لحقوق الله حارث محاسبی (165-243ق)، کتاب مقامات القلوب ابوالحسین نوری (و.295 ه.ق)، رسائل ابوسعید خراز (و. 277 /297ق؟) و رسائل جنید بغدادی (و. 298ق) فرم‌های بسیطی یافتیم که می‌توان برآمدن حکایت در زبان عرفان را به آن‌ها نسبت داد. این واقعیت از جریان کلی پدیدآمدن ژانرهای ادبی دور نیست؛ زیرا این ژانرها یک‌باره خلق نشده‌اند و می‌توان برای آن‌ها فرم‌های بسیط در نظر گرفت. این مقاله که با روش توصیفی -تحلیلی انجام شد، به شناخت ریشه‌های انواع داسـتان مانند تمثیل رمزی در ادبیات عرفانی کمک می‌کند، چون همة این انواع، در وهلة اول، از حکایت برآمده‌اند. با واکاوی متون عرفانی تا پایان قرن چهارم به این نتیجه رسیدیم که آیات قرآنی، احادیث نبوی، روایات دینی، تجربه‌های عرفانی، تمثیل و جدل سقراطی، شش ریشة حکایت را در زبان عرفان تشکیل می‌دهند.

تأثیر خوانش دوگانۀ شعر بر ساختار دستوری، بلاغی و معنایی آن

صفحه 15-34

https://doi.org/10.22059/jpl.2023.359064.2174

علیرضا نبی‌لو

چکیده خوانش صحیح شعر، رابطۀ مستقیمی با تعیین ساختار دستوری، بلاغی و معنایی آن دارد. برخی از اشعار با توجه به نوع خوانش، دچار تغییراتی در ساختار دستوری، بلاغی و معنایی می شوند، این تغییرات در نوع و نقش کلمات تأثیر می گذارد و جایگاه دستوری آن‌ها را تحت تأثیر قرار می دهد. برخی از آرایه‌های ادبی نیز در این خوانش ممکن است جایگاهشان عوض شود، به‌ویژه در اضافه‌های تشبیهی و استعاری، ایهام، کنایه، ابهام و جناس این امر بیشتر دیده می شود. از نظر معنایی نیز ممکن است در بیت مورد بحث، دو معنای متفاوت ایجاد شود و همین امر بر دیگر ساختارهای شعر نیز تأثیر می گذارد. در این پژوهش با بررسی اشعاری از شاعران ادبیات فارسی، این امر در سه سطح مذکور بررسی شده‌اند، و نشان می دهد که غالباً خوانش غلط، به دریافت و تحلیل اشتباه منجر می شود و می‌تواند نقش و نوع دستوری و ساختار بلاغی را تغییر دهد. این پژوهش به شیوة توصیفی - تحلیلی، و مبتنی بر منابع کتابخانه­ای شکل گرفته است. برای این امر پس از مطالعة دیوان برخی شاعران، ابیاتی که واجد خوانش دوگانه هستند استخراج شده و از منظر دستوری، بلاغی و معنایی واکاوی، دسته­بندی و تحلیل شده است.

معرّفی مُصحَفِ مُترجَمِ هُدائی افندی (ش20)؛ بررسی نکاتی در اختلاف قرائات

صفحه 35-67

https://doi.org/10.22059/jpl.2023.361753.2188

محمدحسین جعفری‌تبار، علیرضا حاجیان نژاد

چکیده اهمّیت پژوهش در مَصاحفِ مُترجَمِ کهن از جنبه‌های گوناگون بر اهل تحقیق روشن است، از فوائدِ گوناگونِ زبانی در تاریخ زبان فارسی تا بهره‌هایی که در علومِ متنوّعِ قرآنی از این گنجینه بر می‌توان گرفت. از میانِ پُر‌شمار مَصاحفِ مُترجَم، که تا کنون ناشناخته و پژوهش‌ناشده بر جای مانده است، بخت معرّفی و بررسی مُصحفِ کتابخانۀ هُدائی افندی، به‌شماره نسخۀ 20، بازماندۀ اوائل سدۀ هفتم، نخست‌بار نصیبِ ما گشت. علاوه بر فوائد زبانی و لغوی در عرصۀ زبان فارسی، که نُسخ مُترجَمِ کهن علی‌العُموم این‌همه را شامل است، نسخۀ هُدائی افندی متضمّن نکاتی چشم‌گیر است در بعضِ علوم قرآنی چون عَدّالآی و تجوید و علی‌الخصوص اختلاف قرائات. مسألۀ اصلی مقالِ حاضر، بیرون از بررسی نسخه‌شناختی و نکاتی چند در کتابت و ارائۀ شواهدی نویافته در مبحثِ تجویدیِ ادغام، بررسی ضبط و کاربرد اختلاف قرائات و تأثیر آن بر این ترجمه است. با مطالعۀ فاتحة الکتاب تا پایان سورۀ أنعام و آغازِ سورۀ زُمر تا پایانِ قرآن با توصیفِ مواضعِ مؤثر در ترجمه و نیز کاربردهای نادرِ مُختلَفِ قرائات در این مُصحف، فارغ از ترجمه، و تطبیق با بعضِ مصادر در این علم، به تحلیل این شواهد پرداخته‌ایم و نشان داده‌ایم که کتابتِ این مُصحف، به سنّتِ مُصحف‌پردازیِ قدیم بر طریق اختیارِ قرائات، چگونه بر ترجمۀ متن مؤثر افتاده است.

برگردان و بسامدسنجی تکواژهای فارسی ده بند نخست ترکیب بند روحی بغدادی

صفحه 69-88

https://doi.org/10.22059/jpl.2023.357561.2166

عبدالرضا سیف، محمود فضیلت، محمدحسن غلامی

چکیده دادوستد میان زبان ها امری بسیار شایع و رایج است. زبان فارسی به عنوان یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترین زبان های جهان اسلام، در طول تاریخ درازدامن خود، تأثیرات گسترده ای بر دیگر زبان های این جغرافیای وسیع نهاده است. زبان ترکی عثمانی یکی از زبان هایی است که بیشترین تأثیرات زبانی و فکری و ادبی را از فرهنگ ایرانی پذیرفته است. زمانی که ادبیات دیوانی شکل گرفت، بر بسامد واژه های عربی و فارسی در زبان ترکی عثمانی افزوده شد. این فزونی در شعر دیوانی به حدی رسید که گاه تنها افعال به زبان ترکی بیان می شدند. پس از تأسیس جمهوری ترکیه، نفی ارزش های شرقی شدت یافت و اقداماتی گسترده در جهت پالایش زبان ترکی صورت پذیرفت و واژه های عربی و فارسی بسیاری کنار گذاشته و برابرهایی ترکی برای آن ها یافته یا ساخته شدند. با وجود این، امروزه همچنان واژه ها، ترکیبات، عناصر دستوری و تعابیر عربی و فارسی فراوانی در زبان ترکی استانبولی مشاهده می شوند؛ گرچه بسامد آن ها نسبت به زبان ترکی عثمانی، اندک تر شده است. در این پژوهش، افزون بر برگردان ده بند آغازین ترکیب بند پُرآوازۀ روحی بغدادی، با کاربست روش تحلیل آماری و بسامدسنجی به محاسبۀ میزان تأثیرگذاری زبان فارسی بر این نمونۀ شعر غنایی زبان ترکی عثمانی در سطح تکواژ میپردازیم. یافته های پژوهش نشان می دهند که بیش از یک پنجم تکواژها در این متن از زبان فارسی وام گرفته شده اند. اشتراکات فکری مهمی نیز میان آثار ادب فارسی با شعر یادشده وجود دارد.

نقد کهن‌الگویی شخصیت «درویش» در قصۀ نوش‌آفرین گوهرتاج

صفحه 89-110

https://doi.org/10.22059/jpl.2023.359939.2177

سعید واعظ، زهرا منوچهری

چکیده «درویش» به معنی فقیر، نیازمند، گدا و مسکین است. هم‌چنین به  زاهدان، عارفان و صوفیانی که به دنیا و هر چه در آن است، بی­اعتنا هستند و روی نیازشان فقط به سمت خداست، درویش می‌گویند. بنابراین، درویش کسی است که خواسته یا ناخواسته، بی­چیز و فقیر است.  صفت درویشِ واقعی  قناعت و خرسندی است. این پژوهش بر آن است که شخصیت درویش را در قصۀ نوش­آفرین گوهرتاج بر اساس نظریۀ کهن­الگویی یونگ بررسی کند و خوانش نوینی از این داستان ارائه دهد که موجب درک زیرلایه­های غریزی، فرهنگی و آرمانی جامعۀ ایرانی در برهه­ای خاصّ می­شود. واکاوی شخصیت درویش به عنوان شخصیتی کلیدی در این داستان­ و حقیقت روان­شناختی او، می­تواند این هدف را تقویت کند. ضمن این­که تأییدی نیز بر اهمیت داستان­های عامیانه از نظر یونگ است. روش تحقیق، تحلیل کیفی و کمّی است که با استناد به منابع کتابخانه­ای شکل می­گیرد. در این قصه، هفت شخصیت هستند که می­توان آن­ها را با شخصیت درویش تطبیق داد. نقش­های کهن­الگویی این شخصیت­ها به ترتیبِ بسامد، خویش، نقاب، قهرمان، پیر خردمند، آنیموس و سایه هستند. نقش­های اصلی قصه از درویش چهره­ای آرمانی ارائه می­دهند: قهرمان منجی و پیر خردمندی که گره­گشای تمام مشکلات است. بر این اساس، شخصیت درویش در کل از دید عامه، شخصیتی مثبت و محترم بوده است. نتیجۀ پژوهش نشان می­دهد چگونه مفاهیمِ برگرفته از باور عامه، نیازها و آرزوهای ناخودآگاه مردم و ساختار سیاسی-  فرهنگی جامعه بر شخصیت­پردازی داستان (این­جا تیپ درویش) اثر می­گذارد.

رئالیسم و رئالیسم وهمی، مبنای صورت‌بندی تقابل‌های دوگانه در داستان‌های دلواپس کَهَرم و دگمه‌های بی‌رنگ، از حسن فرهنگ‌فر

صفحه 111-131

https://doi.org/10.22059/jpl.2023.356479.2160

نسرین اسدپور، علی اکبر باقری خلیلی

چکیده حسن فرهنگ‌فر، نویسندهٔ معاصر گیلانی در قلمرو رمان و داستان کوتاه شناخته ‌شده‌است. اهتمام فرهنگ‌فر به پالایش جامعه از فاصلهٔ طبقاتی، عقب‌ماندگی‌های فرهنگی و ضرورت برخورداری از حقوق مدنی، موجب شد تا با تلفیقی از دیدگاه رئالیسم و رئالیسم وهمی، واقعیت‌های اجتماعی را سوژهٔ داستان‌هایش سازد و ساختار آن‌ها را بر تقابل‌های دوگانه بنا نهد. با توجه به ابعاد و ویژگی‌های تقابل‌های دوگانه در نظریهٔ ساختارگرایی آثار ادبی را می‌توان براساس آن تحلیل کرد. در این پژوهش، تقابل‌‌های دوگانه در داستان‌های فرهنگ‌فر به: 1) شخصیتی و اندیشگی ۲) مکانی ۳) زمانی ۴) نشانه‌ای‌ـ واژگانی، تقسیم‌شده و نقش نگاه رئالیستی و رئالیستی وهمی فرهنگ‌فر در شکل‌گیری آن‌ها در دو مجموعهٔ دلواپسِ ‌ِکهرم و دگمه‌های بی‌رنگ، به روش توصیفی- تحلیلی واکاوی شده‌است. براساس نتایج تحقیق، مکان و زمان و سنّت‌های قراردادی تعیین‌کنندهٔ صورت‌بندی اخلاق فردی در داستان‌های رئالیستی و رئالیسم وهمی فرهنگ‌فر بوده، تقابل‌ شخصیتی بیش از تقابل‌های دیگر در آن‌ها برجستگی دارد. یکی از دلایل آن، ورود نویسنده به جزئیات و توصیف روانکاوانهٔ جهان درون و بیرون شخصیت‌هاست. چون رئالیسم وهمی بین دو امر سرگردان است، قابلیت بیشتری برای خلق تقابل‌های دوگانه دارد. در این داستان‌ها ماهیّت تقابل شخصیتی به‌گونه‌ای است که تقابل‌های مکانی، زمانی و نشانه‌ای را در خود پدیدار می‌گرداند تا زمینه‌های بروز و ظهور رخدادهای رئالیستی و رئالیسم وهمی را مهیا سازد.

تحلیل گفتمان انتقادی غزلیات واصف باختری بر مبنای رویکرد فرکلاف

صفحه 133-153

https://doi.org/10.22059/jpl.2023.357664.2169

نعمت الله ایران زاده، محمدشاهپور قادری

چکیده تحلیل گفتمان انتقادی، در پی کشف حقایق نهان در ژرف‌ساخت آثار ادبی است، که در آن مسائل زبانی و روابط میان گفتمان‌ها، با توجه به ساختارهای اجتماعی و فرهنگی با مناسبات قدرت مطالعه می‌‌گردد. در این مقاله با استفاده از این رویکرد،گزاره‌های اجتماعی، ناسیونالیزم قومی و هژمونی زبانی گفتمان سلطه، بازنمایی و مظالم اجتماعی و «جنایات فرهنگی» حاکمان مستبد دههٔ چهل و پنجاه افغانستان، در غزلیات باختری تحلیل شده و در مقابل، گفتمان‌ انتقادی غزلیات باختری، در حوزهٔ شعر معاصر فارسی افغانستان، با روش تحلیلی ـ توصیفی و کیفی، از منظر تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف، در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین گردیده است. غزلیات دههٔ چهل و پنجاه باختری، نمای روشن، برساخت‌هایی است، که بسیاری از دگردیسی‌های اجتماعی و فرهنگی ایران کهن و خراسان، در آن بازتاب یافته است. پژوهش حاضر، مخاطب را در درک بهتر ارزش‌های ایدئولوژیک شاعر و تحلیل فضای گفتمان غالب دههٔ چهل و پنجاه در تاریخ معاصر افغانستان یاری می‌رساند. نتیجه پژوهش نشان داده، که باختری با نگاه ریزبین و انتقادی اغلب زوایای پیدا و پنهان نظام مستبد گفتمان حاکم و زندگی دشوار طبقاتی آن زمان را آشکار نموده است. شاعر، انتقادهای جدی به نظام‌ اجتماعی و سکوت تلخ مردم در برابر استبداد اجتماعی، وارد نموده و گفتمان قدرت و هژمونی زبانی دوران را به شدت به چالش کشیده است.

بررسی چگونگی تأثیر آنیمیسم بر تأویل‌پذیری در اشعار یداللّه رؤیایی بر اساس نظریۀ دریافت

صفحه 155-165

https://doi.org/10.22059/jpl.2023.341615.2047

فاطمه مدرسی، هادی طیطه، مهسا ایمانی

چکیده یدالله رؤیایی از جمله شاعران و نظریه‌پردازان شعر حجم یا اسپاسمانتالیسم است که طبیعت در شعر او حضوری چشم‌گیر دارد. رؤیایی به طبیعت به مثابه‌ی انسان یا جانداری مستقل نگاه می‌کند که رفتار، حالات، کنش و واکنش‌های یک موجود زنده را دارد. در بلاغت از این نوع کارکرد به نام آنیمیسم یا جاندارانگاری یاد می‌شود. این آنیمیسم در شعر رؤیایی دو وجه دارد یا در سطح ترکیب و به شیوه‌ی استعاره‌ی مکنیه صورت می-گیرد یا در محور همنشینی و در اثر نسبت دادن صفت، رفتار، کنش و واکنش‌های انسانی به شیء و پدیده‌های طبیعی اتفاق می‌افتد. در شعر رؤیایی گاهی پدیده‌های طبیعی نه به مثابه‌ی یک انسان بلکه به مثابه‌ی موجودی مستقل جلوه می‌کنند. رؤیایی در تصاویر مرتبط با آنیمیسم شگردها و تمهیداتی را به کار می‌گیرد که عامل دریافت‌ها و تأویل‌های متعدد می‌شود و مخاطب را در تولید دوباره‌ی اثر یاری می‌کند، به عبارتی این مخاطب است که شعر را بازتولید می‌کند. بدین شیوه شاعر، پیوسته شعر خود را تازه می‌گرداند. از جمله‌ی این شگردها می‌توان به جمع تصاویر ذهنی مرتبط با آنیمیسم، به کارگیری تداخل بلاغی و هم‌شانه کردن اروتیک با آنیمیسم اشاره کرد. در این پژوهش به بررسی شگردها و تمهیدات رؤیایی برای دست‌یابی به تأویل‌های متعدد در تصاویر مرتبط با آنیمیسم بر اساس نظریه‌ی دریافت و به تحلیل نمونه‌ها، بیان تأویل‌های متعدد و علت‌های تأویل‌پذیری بر اساس تمهیدات به کارگرفته شده می‌پردازیم.